<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>qaynaq.com</title>
<link>http://www.qaynaq.com/</link>
<description>news and articles</description>
<language>fa</language>
<item>
<title>كنگر نام قدیمی خلیج فارس و منشاء تركی ساكنان قدیمی سواحل آن / حسن صفری</title>
<description> 
خلیجی كه امروزه در ایران بعنوان خلیج فارس و در ممالك عربی بعنوان خلیج عرب مشهور می باشد در هزاره های قبل از میلاد بعنوان خلیج كنگر نامیده می شد. كنگر در واقع نام اصلی سومریان می باشد كه از سواحل خلیج کنگر (خلیج فارس) تا قسمتهای بزرگی از بین النهرین ساكن بودند. ضمناً كنگر نام طایفه بزرگ ترك بوده كه از هزاره های قبل از میلاد در منطقه ی وسیعی از آسیای میانه، آذربایجان و بین النهرین زندگی کرده اند و امروزه هم در آذربایجان، اخلاف این طایفه بزرگ ترك به همان نام زندگی می كنند. در این مقاله ما سعی خواهیم كرد ضمن نظری اجمالی بر پیشینه تاریخی خلیج فارس در دوره ی سومرها و كنگر نامیده شدن این خلیج و همچنین عینیت و قرابت زبانی و نژادی سومرها و یا كنگرها با تركان بیاندازیم.
چنانكه اشاره شد به سومرها "در منابع كتبی قدیمی نام قومی سومر بکار نرفته است، مردم بین النهرین جنوبی در متن های میخی «مردم (کشور) سومر» نامیده می شد، مردمانش هم «کنگیر» و «سانگ نگیگا» (سیاه سرها) نامیده می شدند."1 
همان کنگرها از سواحل خلیج مذكور در طول دو رودخانه ی دجله و فرات (بین النهرین) که آنموقع جداگانه به خلیج کنگر (خلیج فارس امروزی) می ریخت، زندگی می کردند. چنانکه اولین اسطوره ی جهان یعنی داستان بیلگامیس (بیلگه میش، گیلگمیش) هم در این منطقه و مرتبط با آبهای این خلیج شکل گرفته است. از متن و مضمون داستان بویژه در لوحه ی یازدهم از جملاتی چون "سوار شدن اورشان آبی و بیلگامیس به کشتی و بدریا زدن کشتی بر روی امواج دریا و همچنین رفتن به ته دریا با سفارش اوتناپیشتوم جهت یافتن گیاه خاردار که داروی جوانی و جاویدانگیست"2 می توان آشکارا بر ارتباط تنگاتنگ سومرها (کنگرها) با دریا (خلیج کنگر) پی برد. ضمناً داستان بیلگامیس حدود 8-7 هزار سال پیش شكل گرفته كه در آنموقع عرب و فارس در منطقه وجود نداشت. یعنی در اصل "قبل از اینكه اقوام سامی به این منطقه بیایند سومرها سواحل خلیج فارس [امروزی] را اشغال كرده بودند"3 و فارس ها هم چندین هزار سال بعد به منطقه آمدند.
همانطور كه اشاره گردید براساس منابع معتبر برجای مانده از خود سومریان، كنگر نامی بود كه سومریان خود را به آن نام می نامیدند. سومر در اصل نامیست كه اكدهای سامی به كنگرها (سومرها) می گفتند. البته هر دو نام سومر و كنگر در واقع دارای منشاء تركی می باشد. سومرها در بین النهرین دارای طوایف و قبایل مختلف بودند كه یكی از آنها اتحادیه طوایف ترك سوبار و یا سوبیر بود. "قدیمیترین اطلاعات در مورد سوبارها به هزاره های چهارم و سوم قبل از میلاد مربوط می شود. آنها در این دوره در بین دو رود فرات و دجله زندگی می كردند. در آن دوره در منابع اكدی رودخانه فرات، پوراتتو نامیده می شد و دجله هم، ایتیقلا (ایتی گلا و یا ایتی گله که در تركی فعلی به معنی سریع جریان یابنده می باشد(، یكی از شاخه های آن یعنی دیاله هم تورنا نامیده می شد. به قسمتی از بین النهرین از بغداد به طرف جنوب كنگیر (كنگر) و به شمال آن هم سوبارتو (سوبار) گفته می شد.4  كلاً در اواسط هزاره سوم قبل از میلاد، اكدی ها شمال بین النهرین را ولایت سوبر و بعضاً سوبرت (ت پسوند می باشد) می نامیدند. در هزاره اول قبل از میلاد هم در بین النهرین دولت كوچك سوبر موجود بود. در آنموقع سوبر بعنوان مترادف آشور بكار می رفت.5  
لذا مردمی كه فرهنگ و تمدن درخشانی را برای جهان ارزانی داشته و ما امروزه آنها را بنام سومر می شناسیم به خودشان نه سومر بلكه كنگر می گفتند. سومر نامیست كه طوایف سامی اكد، كنگرها را به این نام می نامیدند. این مسئله هم ناشی از آن بود كه طوایف سامی كه بعدها از صحراهای عربستان بطرف شمال و شمالغرب حركت كرده و به بین النهرین می آمدند، در سر راه خود "اولین بار با سوبارها (سوبرها) برخورد نمودند و كنگرهای پشت سر آنها را هم بعنوان سومر [كه در واقع معرب سوبر می باشد[ شناختند."6 
لازم بذكر است كه هم سوبر (سوب + ار) و هم كنگر (كنگ + ار) علاوه براینكه مرتبط با نام طوایف ترك سوبر (و یا سوبار) بین النهرین می باشد، مثل بسیاری از طوایف ترك خزر، افشار، قاجار، تاتار، آوار، آذر، بالکار، بولقار، سووار، آغاجر (مطابق قوائد هماهنگی اصوات در تركی، پسوندها تابع مصوت های ریشه و یا اسم قبل از خود می باشند، بنابرین در ریشه و یا اسمی با مصوتهای ضخیم بصورت «آر» و در ریشه و اسمی با مصوت های نازك بصورت «ار» می آیند( و غیره از دو جزء اسم [طایفه] و جزء «آر- ار» بصورت پسوند و یا جزء دوم اسم مرکب بمعنای «مردم، مرد، انسان و قهرمان» می باشد، كه ساختار نام قومی تركی از معنا و شكل ظاهری در دو نام سوبر و كنگر كاملاً مشهود می باشد. لذا "بكار رفتن «ار» در نام طوایف ترك امریست كه بصورت گسترده رایج می باشد".7 
در رابطه با ریشه و معنای "نام طایفه سوبار (سوبر) هم، همانطور که از شکل ظاهری و معنای آن مشخص می باشد، این نام در تركی قدیم هم به معنای «مردم روخانه» بكار رفته است. چونكه كلمه سو (آب) در تركی قدیم بصورت "سوب" بود كه به مرور زمان حرف «ب» از آخر كلمه حذف شده است. ضمناً در طول تاریخ بسیاری از طوایف ترك متناسب با محل زندگی خود نامیده شده اند. مثلاً طوایفی كه در كوهستان زندگی می كرد مردم كوهستان و طایفه ای هم كه در مناطق جنگلی زندگی می كرد آغاجری (مثل طایفه ترك آغاجری = مردم جنگل، قابل ذكر است كه «آغاج» در تركی به معنای درخت می باشد و «ار» بمعنای مرد و یا مردم) نامیده شدند. لذا سوبر (سوب+ار) نامیده شدن مردمی كه در بین النهرین زندگی می كردند طبیعی می باشد (مردمی که در کنار آب و یا رودخانه زندگی می کنند). به همین جهت ا. م. دیاكونف هم نام كشور سوبار را بعنوان صحرای آب تعریف می كند که بر قواعد ایجاد نام مکان و محل مطابقت ندارد."8  یعنی در واقع دیاکونف به جهت ندانستن معنای بخش دوم کلمه ی مرکب سوبار (سوب + ار) یعنی «ار» ترکی، اشتباهاً سوبار را بجای مردم كنار آب و یا مردم رودخانه، صحرای آب نامیده است.
لذا هم از لحاظ ساختار زبانشناسی و هم از لحاظ معنی کلمات و بسیاری دلایل دیگر که در ادامه این مقاله اشاره خواهد شد، مطمئناً بسیاری حقایق تاریخی که بصورت هدفدار و از روی غرض تحرف شده آشکار و معلوم خواهد شد که هر دو کلمه ی سومر (سوبر) و کنگر دارای منشاء ترکی بوده و خلیج فارس و یا عرب هزاران سال قبل خلیج کنگر بوده است. 
علاوه بر قرابت زبانی بین سومرها و ترکها که بطور خلاصه اشاره خواهد شد، عینیت نام بسیاری طوایف ترک و طوایف تشکیل دهنده سومر نشان از منشاء ترکی سومرها دارد. همانطور که گفته شد سومرها خود را کنگر می نامیدند. کنگر هم یک نام ترکی می باشد که علاوه بر اینکه تاریخاً بصورت طایفه و دولت موجود بوده، امروزه هم اخلاف این طایفه ی ترک در آذربایجان زندگی می کنند. 
ضمناً در رابطه با كنگرها در متون قدیم تركی هم مطالب زیادی وجود دارد. «در فرهنگ لغات قدیم تركی شواهدی مبنی بر "كنگرس" بودن كنگرها موجود هست. تركشناسان مشهور روسی ل. م. قومیلیف و م. ی. آرتامانف در بین طوایف ترك در خیلی قدیمتر از دوره ی گؤی تركها بر نام كنگرها اشاره می كنند. اما در این مسئله چیزی كه جالب است، این است كه علاوه بر نام طایفه، دولتی هم به این نام (دولت ترك كنگ یو در تركستان) موجود بوده است. در بین دریاچه های بالخاش جنوبی و آرال، كنگ یوی و یا دولت كنگ واقع بود. مردم آن دولت در تركی "كنگ ار(كنگر)" و یا "مردم كنگ یوی" نامیده می شد. آنها را یونانی ها در قرن هشتم "پادزیناك" و یا "پچنك" (طایفه ی مشهور ترك) می نامیدند كه از منابع روسی هم معلوم می باشد.»9  
برخی از محققان، کنگرها را جزو ساکاها (اتحادیه ی طوایف بزرگ ترک) می دانند... برخی ها هم كنگرها را از نژاد هون ها (ترکان هون) می دانند.."10  
ضمناً "در سنگ نوشته های قدیم ترکی به الفبای اورخونی بر نام مکان «کنگ» اشاره می شود. در آسیای میانه در سواحل سیردریا قلعه کنگ و ایالت کنگا از اوایل میلاد معلوم می باشد. طایفه ی قدیمی ترک کنگر هم از نام مکان کنگ ایجاد شده است."11 
علاوه بر بین النهرین و آسیای میانه، طوایف کنگر در قفقاز و آذربایجان هم زندگی کرده و در حال حاضر هم زندگی می کنند. "در آثار استرابون و پلینی بزرگ که در سده ی اول قبل از میلاد و سده ی اول بعد از میلاد زندگی کرده اند در رابطه با کنگرها و سابیرها (سابر و یا سوبر) که قبل از میلاد در قفقاز جنوبی و آذربایجان زندگی کرده اند می توان اطلاعاتی کسب کرد. اینکه کنگرها از چه زمانی در آذربایجان اسکان یافته اند، معلوم نیست. اما در توضیح و تفسیر کلمات مشترک ترکی و سومری گفته می شود که این نام را سومرها بر کنگرها نهاده اند. ضمناً ما در کتاب دده قورقود هم بر نام کنگرها بشکل کنگلی (کنگلی = کنگ + لی كه "لی" تركی به معنای "ی" نسبت در عربی می باشد) برمی خوریم."12
پتولمی هم در آذربایجان در مورد نام مکان کنگرا نوشته بود. کنگر که نام طایفه در ترکها می باشد هم در دوره ی میلاد و هم در قرون وسطی معلوم بود.13    
حدود 120 خانوار از کنگرها در مناطق مختلف قفقاز جنوبی اسکان یافتند. قسمت بزرگی از آنها در نخجوان و سرزمین فعلی ارمنستان اسکان یافتند. 
کنگرها آنقدر قدرتمند بودند که شاهان ساسانی را به لرزه می انداختند. مورخان سده ی ششم میلادی در رابطه با جنگ بین ساسانی ها و کنگرها می نوشتند. گرچه در خصوص تاریخ اسکان کنگرها در این اراضی دقیقاً چیزی نتوان گفت، اما یک چیز دقیقاً مشخص هست که از سده ی پنجم در رابطه با نام آنها در این اراضی نام مکان موجود بوده است... در رابطه با نام طایفه ی کنگر در آذربایجان و ارمنستان یک سری نام مکان موجود می باشد. در حال حاضر در منطقه ی قوکاسیان ارمنستان کوهی بنام کنگر وجود دارد که هنوز هم به این نام خوانده می شود14 [لازم بذکر است که اراضی جمهوری ارمنستان فعلی قسمتهای غربی سرزمین تاریخی آذربایجان می باشد که در اوایل دهه بیستم خان نشینی ایروان و برخی مناطق دیگر جهت تشکیل جمهوری ارمنستان به ارمنی ها داده شد و آذربایجانی ها در طی ده ها سال بتدریج از این مناطق رانده شدند]. 
ضمناً در آذربایجان علاوه بر وجود نام خانوادگی کنگرلی (کنگری) "یک سری نام مکان مرتبط با نام کنگرها موجود می باشد که از آنها می توان به کنگرلی («لی» به معنای «ی» نسبت در تركی می باشد و کلمه «کنگرلی» تركی به معنای «کنگری» می باشد)، کنگرلر در نخجوان (لر علامت جمع در ترکی می باشد)، کنگرلر در نزدیکی شهرستان قم واقع در آذربایجان جنوبی و دره کنگرلی در منطقه عزیزبکف ارمنستان اشاره کرد."15  
سوبارها هم مثل كنگرها از جمله طوایف تركی بودند كه در مناطق مختلف ترك می توان ردپای آنها را مشاهده كرد. اما قدیمیترین رد پای سوبرها را در بین النهرین می توان جست. همانطور كه اشاره گردید قبل از آمدن طوایف سامی از شبه جزیره عربستان، سوبارها در قسمت شمالی بین النهرین زندگی می كردند كه با آمدن و جمع گردیدن طوایف سامی در اكد و دیگر مناطق بین النهرین قدرت یافتند و تدریجاً سوبارها را به طرف شمال راندند. "چنانكه از طرف جنوب طوایف سامی آشوری و از شمال طوایف هوری بر آنها فشار وارد نمودند و سوبارها مجبور شدند به سه شاخه تقسیم گردند. شاخه ی غربی، مركزی و شرقی. شاخه غربی بطرف غرب حركت نموده و در داخل دیگر طوایف آسیمیله گردید. شاخه شرقی بطرف شرق به حوضه دریاچه ارومیه حركت كردند و سپس برخی از آنها بطرف تركستان و سیبری كوچ نمودند. شاخه ی شرقی سوبارها زبان خود را حفظ كردند، چونکه آنها در کنار همنژادان خود بودند. سوبارهایی که در همانجا ماندند در بین قسمت های شمالی دجله و فرات در غرب دریاچه ی وان، بین دیاربکر و بیتلیس در مناطق جداگانه زندگی کردند.
محل زندگی سوبارهای شاخه مرکزی هم به یکی از ایالات دولت میتانی که توسط هوری ها تشکیل یافته بود تبدیل گردید. دولت در سده ی هشتم میلادی فرو پاشید و در همان ایالت برخی دولتهای شهری آرمه، اورمو، کولمری، تورخو و غیره توسط سوبارها تشکیل شد."16 
طوایف ترکی که با هم متحد شده و اتحادیه ی طوایف سوبار را تشکیل داده بودند، اکثراً امروزه و در قرون وسطی هم به عنوان طوایف مشهور ترک مطرح بوده اند. یکی از طوایف تشکیل دهنده ی آن قشقائی ها بودند که در هزاره های قبل از میلاد هم به این نام خوانده می شدند. قشقائی ها در هزاره ی دوم قبل از میلاد در آسیای صغیر17  زندگی می کردند. براساس منابع میخی "تیقلات پالاسار اول پادشاه آشور در اواخر سده ی یازدهم قبل از میلاد با قشقائی ها در قسمتهای شمالی فرات برخورد می کند. سپس در قسمت های شمالی رودخانه های قیزیل ایرماق و کلکیت دولت کوچک قشقائی تا سده ی هشتم قبل از میلاد دوام آورد."18  مسئله ی مهمی كه در این میان جلب توجه می كند این است كه، ترکان قشقائی، که زمانی ساکن بین النهرین بودند و با فشار طوایف سامی در ترکیب سوبرها به قسمتهای شمالی و آذربایجان حرکت نمودند، بعدها تدریجاً بطرف جنوب حرکت کرده و در حال حاضر هم تا شهر بوشهر و همچنین تا گله دار و خنج 19 در استان فارس به کناره های خلیج کنگر قدیمی خود کوچ کرده و در این مناطق زندگی می کنند. 
یکی دیگر از طوایف مشهور ترک هم کومانها می باشند که در قرون وسطی هم زیاد مطرح بوده و از آسیای میانه و ترکستان بطرف غرب مهاجرت نمودند. اما طوایف ترک کومان از قدمت و تاریخی خیلی قدیمتر از آن برخوردار می باشد. چنانکه اشاره گردید "در هزاره های سوم و دوم قبل از میلاد در نتیجه ی فشار طوایف سامی و هوری اتحادیه ی طوایف سوبار فرو پاشید و برخی از طوایف تشکیل دهنده ی آن به قسمت های شمالی بین النهرین و غرب فرات حرکت نمودند. یکی از همین طوایف، کومانها بودند." 
بدینصورت بیگلربیگی سوبار با کمک متمادی طوایف ترک تشکیل دهنده ی اتحادیه ی طوایف سوبار چون کوموق، کومان، قاشقای، آریمن، سوغان، سالور، اوروم و غیره بیش از دو قرن بین دو دولت میلیتاریست آشوری و اورارتو استقلال خود را حفظ کرد و نهایتاً در سال 673 از صحنه ی تاریخ محو گردید. سوبارها به آذربایجان و از آنجا به طرف شرق حرکت نموده و اخلاف آنها با حفظ زبان خود با نامهای سوبار، سووار، سیبر و سوبیر در مناطق مختلف تا حال موجود می باشند.21 
ضمناً نام اولین و مهمترین اسطوره ی سومری هم در این خصوص جالب و قابل توجه می باشد. تمامی محققان اسطوره ی بیلگامیس، نام قهرمان وشخصیت اصلی آن یعنی بیلگامیس و یا گیلگمیش را بعنوان انسانی عالم، داننده و دنیا دیده ترجمه می کنند. هر دو كلمه دارای ریشه ی ترکی می باشد. البته اصل داستان بنام اصلی قهرمان آن در دوره ی کنگرها، بیلگه میش بوده که بعداً در دوره اکدها، این قوم سامی نام داستان را بصورت گیلگمیش نوشته اند که شاید بعلت نوشته شدن آن بر لوحه های گلی (گل در ترکی گیل می باشد- گیلگمیش) بدینصورت در اكدها تلفظ شده است. 
س. ش. چاقدورف می نویسد که ریشه ی کلمه بیلگامیس را بیلگا تشکیل می دهد که در زبان سومری به معنای پدر بزرگ، ریش سفید و قهرمان می باشد و "میس" پسوندی می باشد که نشان دهنده ی ارتباط قهرمان داستان به همان مردم می باشد.22 البته همانطور که مورخان خارجی هم اذعان می دارند ریشه کلمه همان بیلگا (بیلگه) می باشد که در ترکی از ریشه بیل = بدان ]بیلگه = دانشمند[ به معنای عالم و داننده می باشد و در نام خاقان دانشمند گؤی ترک ها یعنی بیلگه خاقان هم می توان آنرا مشاهده کرد. 
ضمناً شباهت ساختاری بیلگامیس- بیلگه میس- بیلگامیش و یا گیلگمیش قهرمان داستان سومری (کنگری) با نام های قهرمانان دیگر ترک چون آلپانیش (آلپامیش) در ترکان ازبک، ایلالمیش – ایلالمیس (پسوند "میش" در برخی از شاخه های ترکی چون قزاقی بصورت "میس" می باشد)، ترسوزامیش در کتاب دده قورقود و غیره تصادفی نیست.23 چونکه ساختار نام بیلگه میش ترکیست و نام های زیادی با این ساختار در ترکی بوده و هنوز هم بکار می رود که از جمله می توان به نام توختامیش، خان اردوی زرین اشاره کرد.
اما در رابطه با تمدن سومر می توان گفت چیزی که باعث سردرگمی چندین صد ساله در زمینه ی منشاء و منسوبیت تمدن سومری گردید، ناشی از اقدامات مغرضانه ی محققان اولیه ی تمدن سومری بود که حتی با جعلیات هدفدار موجبات سردرگمی جهانیان را فراهم آوردند. در دوره ای که توسط انگلیس و با کمک یهودیان و ممالک غرب در راستای اهداف استعماری انگلیس نظریه مجعول آریائیسم در حال شکل دهی بود، نتایج همه ی تحقیقات در زمینه ی اکتشافات باستانشناسی و زبانشناسی در این راستا حتی با جعل بسیاری حقایق به نفع زبان های هند و اروپایی و به ضرر ترکی سوق داده می شد. در عین حال هیچ محقق ترکی هم در بین محققان تمدن و زبان سومری حضور نداشته و زبان ترکی هم در تحقیقات و پژوهشهای مذکور از روی غرض دور نگه داشته می شد. در نتیجه در زمینه ی منشاء زبان سومر تحقیقات بی نتیجه ماند. حتی در خواندن کلمات هم بعلت عدم آشنایی محققان به زبان ترکی و دور نگه داشته شدن زبان ترکی از تحقیقات، اشتباهات زیادی روی داد. "چنان که از سخنان پروفسور مار سالها گذشته اما وضعیت به هیچ وجه تغییر نیافت. اگر بحد کافی در اینگونه مسائل به ترکی توجه می شد بسیاری از افسانه های پوچ زبانشناسی و تاریخ جای خود را به حقایق می داد."24 اما بعدها با مقایسه ی زبان سومری با زبان ترکی فعلی با وجود فاصله زمانی حدود 6 هزار سال کلید بسیاری معماها در این مورد گشوده می شود. 
علاوه بر نام خود سومرها (کنگر و سوبر) و طوایف تشکیل دهنده آنها که با طوایف ترک امروزی یکسان می باشد، زبان آنها هم با زبان ترکی مطابقت دارد. چنانکه دانشمند آلمانی "ف. هومل 350 کلمه ی متقابل زبان های سومری و ترکی را از لحاظ معنا و ساختار آوایی مقایسه کرده و ثابت کرد که این دو زبان علیرغم فاصله ی زمانی زیاد از یک ریشه بوده و با یکدیگر مرتبط می باشند." 25 
د. ردر دانشمند روسی هم می نویسد در مورد زبان سومری می توان گفت که  این زبان جزو زبانهای التصاقی و یا پیوندی می باشد و بجهت ساختاری می توان آن را با زبان ترکی مقایسه کرد.26 
اولجاس سلیمان محقق قزاقستانی با مطالعه ی نتایج تحقیقات محققان خارجی و همچنین با تحقیقات و مقایساتی كه بین كلمات متقابل تركی و سومری انجام داد به این نتیجه رسید که از جدول مقایسه ی لغات متقابل دو زبان مشخص می گردد كه لكسیكولوژی و لغات تركی و سومری می تواند مورد مقایسه قرار گیرد. همچنین شباهت ساختار و معنای كلمات هر دو زبان تشكیل یك سیستم را می دهد و به همین جهت نمی توان این عینیت و تشابه را تصادفی به حساب آورد.27 
حال دانشمندان و سومرشناسان خارجی و ترک زیادی با مقایسه ی زبان سومری و ترکی از جهات مختلف به این نتیجه رسیده اند که سومرها و طوایف تشکیل دهنده ی اتحادیه ی طوایف سوبر ترک بودند. ضمناً چیزی که در این مبحث جلب توجه می کند، تطابق طوایف ترک بین النهرین با طوایف ترک آذربایجان، آسیای میانه و سیبری می باشد. این هم با بسیاری دلایل دیگر نشانگر تقسیم و مهاجرت مكرر طوایف ترک از غرب به شرق و برعکس می باشد. حتی با تحقیقات وسیع نظریه ی مربوط به منشاء اورال- آلتایی زبان ترکی زیر سؤال رفته و دانشمندان با مشاهده ی قدمت زبان ترکی در بین النهرین، آذربایجان و آناطولی شرقی تغییر عقیده داده اند. چونکه "قرن ها و بلکه هزاران سال قبل از مته خاقان امپراتور هون (اولین امپراتور ترک در آسیای میانه) در طرف غرب و خاورمیانه اتحادیه ی طوایف ترک موجود بوده است"28  لذا بسیاری از دانشمندان، بین النهرین، مناطق شرقی آن و امتداد رشته کوه های زاگرس و آذربایجان را زادگاه ترک ها معرفی می کنند. چونکه قدمت طوایف ترک این منطقه با وجود طوایف سوبار، تروکی، کاسی، قوتی، لولوبی، قشقایی، کومان و غیره به چندین هزار سال قبل از میلاد می رسد. ضمناً بین النهرین، شمال آن، مناطق شرقی آن و سلسله كوه های زاگرس و آذربایجان امروزه هم علیرغم توطئه ها و اقدامات وحشیانه ی دیگر برای آسیمیله كردن ترك ها در منطقه، محل زندگی ترك ها می باشد. چنانكه در بین النهرین تركها در استانهای كركوك، موصل، قسمتی از سلیمانیه و مناطق ترك از شمال تا بغداد، در ایران هم در آذربایجان تا مناطق دور دست اراضی تاریخی آذربایجان چون همدان و اراك و حتی از همدان تا كناره های خلیج فارس هم در امتداد رشته كوه زاگرس در بعضی نقاط بصورت اكثریت و در بعضی نقاط همراه با فارس ها، لرها، عرب ها و غیره زندگی می كنند. از همان طوایف می توان بر قشقائی ها در محدوده استانهای اصفهان، فارس، بوشهر، كهكلویه و بویر احمد، چهارمحال بختیاری و همچنین تركان ابیورد، تركان فریدون، سنقر، شهر كرد و غیره اشاره كرد. 
مورد مذكور در خصوص انطباق محل زیست طوایف ترك منشاء قدیمی چون سومر (كنگر)، سوبار(قشقائی، كومان و ...)، تروكی، قوتی، لوللوبی، كاسی و غیره با محل زیست تركان امروزی در منطقه را علاوه بر تحقیقات زبانشناسی انجام گرفته در رابطه با زبان بانیان تمدن های منطقه و نام همان طوایف، حفریات باستانشناسی هم تأیید می نماید. چنانكه پروفسور محمد تقی زهتابی در بحث خود در خصوص منشاء سومرها با استناد به آثار باستانشناسی كشف شده در بین النهرین، كناره های خلیج فارس تا كرانه های خزر در امتداد كوه های زاگرس و آسیای میانه نظریه ی معروف خود مبنی بر اتمسفر واحد و یكپارچه ی هنر و فرهنگ در منطقه ی مذكور را ارائه می دهد. 29 
لذا چنانكه تحقیقات ریشه ای و بیطرفانه در این رابطه انجام پذیرد، اثبات می گردد كه، برخورد به نام طوایف ترك در محدوده ی بزرگی از آسیا- از نزدیكی های ژاپن تا قلب اروپا و همچنین تا بین النهرین و سواحل خلیج فارس امری كاملاً طبیعی و عادی می باشد. چونكه از 7-6 هزار سال پیش این طوایف مكرراً در همان منطقه ی بزرگ در تردد بوده اند و چنانكه این امر در سال های بعد از میلاد و حتی در صدر اسلام و مدتی بعد از آن هم ادامه داشته است. به همین جهت یكسری مورخان مغرض تنها با استناد به آخرین تردد و كوچ طوایف اوغوز از شرق به غرب، بدون توجه به تاریخ قدیم منطقه ادعا می نمایند كه ترك ها حدود هزار سال است كه به آذربایجان و برخی نقاط ایران مهاجرت كرده اند. لذا برخورد به نام های طوایف ترك در نقاط مختلف آسیا از این مسئله ناشی می گردد. چنانكه "به عقیده ی س. ی. مالوف زبان طوایف كوچرو از رودخانه دون تا مرزهای چین با شامل شدن اسكیت ها و سارماتها تركی بود." 30 
بدینصورت با منابع معتبر تاریخی به اثبات رسانده می شود که كنگر ]بر گرفته شده از نام اصلی سومرها[ نام قدیمی و اولیه ی خلیج فارس بوده و ساكنان قدیمی سواحل آن هم دارای منشاء تركی بوده است که امروزه هم با وجود تغییرات جمعیتی ایجاد شده در نتیجه ی مهاجرت های بعدی و حتی اقدامات شوونیستی، باز هم ترکان از انتهای مرزهای تاریخی اراضی آذربایجان در همدان و اراك تا خلیج کنگر که حال آنرا برخی خلیج فارس و برخی خلیج عرب می نامد، همراه با فارس ها، لرها، عرب ها و غیره زندگی می نمایند و در واقع صاحبان و ساكنان اصلی و قدیمی منطقه می باشند.  

منابع: 


1-	Yusif Yusifov, “Qədim Şərq tarixi”, II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 53
2-	“Gılgamış destanı”, Çevirən: Muzaffer Ramazanoğlu, səh. 43 
3-	پروفسور محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 40
4-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155
5-	Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 212
6-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155
7-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, səh. 19
8-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 154
9-	Altay Məmmədov, “Kəngərlər - ən qədim türk dövlətləri silsiləsindən”, Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 7 
10-	Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41
11-	Qiyasəddin Qeybullayev, “Azərbaycan türklərinin təşəkkülü tarixi”, Bakı: Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1992, s. 57
12-	Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41
13-	Kamal Əliyev, Fəridə Əliyeva, “Azərbaycan antik dövrü” Bakı: Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1997, s. 43
14-	Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41
15-	Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 42
16-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155
17-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 154
18-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 159
19-	دكتر منوچهر، كیانی، سیه چادرها- تحقیقی از زندگی ایل قشقایی چاپ اول، شیراز، ص. 600-6001 نقشه های ضمیمه 
20-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 147
21-	Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 160
22-	Чагдуров, С. Ш. Происхождение Гиссериады, изд. «Наука», Новосибирск, 1980, стр. 171
23-	Elməddin Əlibəyzadə, Qədim dünyanın ulu kitabı, Gənclik nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 28
24-	Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 185
25-	پروفسور دكتر محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 132
26-	Д.Г.Редер. Мифы и легенды древнего двуречя. – Изд. Наука, Москва, 1965, стр. 150
27-	Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 204
28-	Altay Məmmədov, “Kəngərlər - ən qədim türk dövlətləri silsiləsindən”, Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 28 
29-	پروفسور دكتر محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 40
30-	Kamal Əliyev, Fəridə Əliyeva, “Azərbaycan antik dövrü” Bakı, Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1997, s. 41 </description>
<link>http://www.qaynaq.com?titem=372&amp;lang=fa</link>
<pubDate>Sat, 01 Nov 2008 18:30:48 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>سمبوليسم هلال در ميان تركان / توحید ملک زاده دیلمقانی</title>
<description>به اعتقاد دانشمندان، انسان هاى باستان به سبب عدم آشنايى با ماهيت طبيعت و براى درك مفاهيم بنيادين طبيعت و توجيه پاره اى از معلولات در جامعه به تخيل و سمبول سازى مى پرداختند. بدين سبب است كه مطالعه سمبوليسم در انسانهاى باستان به نحو بارزى تفكر و انديشه انسانهاى باستان را آشكار مى سازد. 
در اين ميان تركان باستان به سبب ارتباط دامنه دار مادى و معنوى با طبيعت همگام با ساير ملل جهان از طبيعت و آثار آن بهره مند شده و در سمبولهاى خود بكار برده اند. زندگى عمدتاً كوچ نشينى تركان همراه با بهره مندى فراوان از طبيعت ، همراه با تفكرات به ترتيب زمانى آنيميسمى ، توتميسمى و شامانيسمى تركان، گرايش به سمبوليسم را در جوامع ترك ارمغان اورده است. سمبوليسم هلال كه امروزه نيز علامت اقتدار و نهاد رسمى تركان مى باشد از اين جمله است.
 ماه در ميان تركان باستان جنبه ى خدايى داشته و مقدس شمرده مى شد. از ديگر سو در زندگى دامدارى و كوچ نشينى تركان نيز همواره قوچ به عنوان سمبل قدرت، نيرو و توليد مثل مورد توجه قرار داشته است. مشابهت ظاهرى هلال و شاخ و هم ترازی معنوى بودن اين دو عنصر سبب گرديده هلال و شاخ حيوان نسل به نسل از تركان باستان به تركان بعدى منتقل و بعدها از طريق خلافت تركان عثمانى به ميان ساير ملل ترك اما مسلمان رسوخ يافته و به صورت علامت رسمى اين كشورها درآيد.

 امروزه نماد رسمى كشورهاى زير هلال مى باشد. آذربايجان، تركيه، قبرس، اوزبكستان، تركمنستان، تركستان شرقى، تاتارستان، جمهورى ايتيل ، جمهورى قاراقالپاق، جمهورى قوموق، تركان كركوك و كشورهاى مسلمان پاكستان، ليبى، تونس، مالايا و موريتانى. بررسى تاريخى سمبوليسم هلال يا شاخ در ميان تركان امروزه تمام محققين تاريخ تمدن، اولين تمدن بشرى را از آن سومريان پروتو تورك مى دانند.
 در داستان مشهور تركان سومر يعنى قيل قميش كه محققين آنرا اولين و به عبارت ديگر مادر داستانهاى حماسى جهان مى دانند، قهرمان داستان يعنى قيل قميش كه داراى جنبه ى خدايى بود كلاهى از شاخ برسر داشت. در جامعه سومرى نيز « نين قيرسو » كه داراى جنبه ى خدايى بوده سوار بر ارابه در شهرهاى سومر به سير مى پرداخت. به نوشته محققين وى نيز تاجى از شاخ كه نماد اولوهيت و قدرت بود برسرداشت.
 در ميان عيلاميان پروتوتورك كه در همسايگى آذربايجان يعنى در خوزستان فعلى مى زيستند شاخ از اهميت زيادى برخوردار بوده است. در سنگ نوشته اى مربوط به زبان عيلاميان ميان ميانه شاخ جزء مهمى از هر معبد بوده و نماد اولوهيت آن محسوب مى شده است. بطوريكه شاه شيلماك اینشوشيناك در قرن 12 ق.م افتخار كرده كه معبد شاخى را حفظ و احياء كرده است. 500 سال بعد آشور بانيپال شاه آشور با افتخار به ما اعلام ميكند كه در جريان فتح شوش شاخهاى برنزى ريخته گرى شده را از زيگوارت معابد مرتفع و تپه هاى تركان باستان بركنده است. خاقانهاى عيلامى نيز همچون هم نژادان سومرى خود همگى تاجهاى مزين به شاخ بر سر داشتند. در آثار بعدى نظير مانناها، ساكاها، اورارتوها، گوتى (قوتى)ها و غيره نيز كه در موزه هاى مختلف جهان نگاهدارى مى شود خدايان و شاهان همگى، داراى تاجهاى شاخ دار هستند. در مهرهاى بر جاى مانده از تركان قوشان در تركستان، خاقان تركان تاجى مزين، به شاخ بر سردارد. در غرب اروپا نيز سالمونى پراكندگى شاخ در غارهاى اروپا را به عنوان يك نماد دينى دنبال كرده است. 
در ميان سلاطين هيتى ساكن تركيه امروزی نيز شاخ جهت مقاصر دينى و مذهبى مورد استفاده قرار ميگرفته است. در افسانه ها و داستانهاى تركان قديم نيز شخصيتهاى ملى _ مذهبى داراى تاج شاخ دار بوده اند مثلاً قهرمان تركان ساكايى كه در شاهنامه تحت عنوان رستم تجلى شده است داراى كلاهى شاخ دار بوده يا حتى شخصيتهاى تاريخى نظير اسكندر در فولكلور آذربايجان شاخ دار تصوير شده اند مانند داستان بوينوزلو اسكندر( اسكندر شاخدار ). 
در كتيبه هاى اقوام پرسيد (پارس) كه به صورت كاملاً رعيتى و شبانى در قلمرو پهناور خاقانات عيلامى مى زيستند اهورامزدا در سر هر كتيبه اى جلوه گر است. در سر اهورامزدا نيز شاخ متجلى است. حتى در حجارى ستونى در پاسارگاد قرن ششم ق.م تصوير كوروش با دو شاخ ديده مى شود. اين امر نشان مى دهد كه سمبوليسم و تفكرات تركان باستان به سبب قدرتمندى و پتانسيل قوى فرهنگ و تمدن تركان باستان خود بخود از طرف ملل ديگر از جمله پرسيدها (درايران غالباً پارس مى گويند) و اروپائيان و فارس هاى امروزين جنوب فبول شده و با افتخار آنرا در نمادهاى خود بكار برده اند. در ميان اشكانيان نيز شاخ سمبل اقتدار و قدرت بوده است .

 در تركان بعد از اسلام نيز اين سمبل كماكان وجود داشته سلاطين غزنوى كه از تركان قينيق لى بودند كلاه دو شاخ را نماد حكومت خود مى دانستند.
 در دوران اقتدار تركان سلجوقى و تشكيل امپراطورى عظيم سلجوقى هنر طغرايى كه ملهم از عناصر هلال ماه و شاخ و كمان بود به عنوان امضاء و نماد سلاطين سلجوقى خودنمايى كرده و شكل كمان كه شكل تصيح يافته و مرتب شده هلال ماه و شاخ تركان مى باشد براى تركان اوغوز به مثابه ى سمبول عمل ميكند.
 شاه اسماعيل صفوى مؤسس امپراطورى عظيم صفوى در آذربايجان و شاعر تواناى ادبيات کلاسیک آذربايجان اقتدار خود را با تزيين مناره اى با شاخ قوچهاى شكارى در خوى به نمايش مى گذارد. حتى امروزه در بام بسيارى از خانه هاى روستايى آذربايجان، شاخ به عنوان نماد برترى و قدرت و دافع بلا، با شكوه هر چه تمامتر خودنمايى مى كند. تأثير اين تفكر در ميان فارسها نيز چشمگير است. بطوريكه ارزقى هروى از شاعران فارسى مى نويسد: هر برج و حصار كه شاخ گوزن داشت پنهان شد از نهيب خدنگ تو تا چندى پيش در آذربايجان ماه گرفتگى سمبول شكست تركان قلمداد مى شد و حتى در سلماس براى دفع اين بلا و آزادى هلال از دست اژدها و شياطين ظروف مسين را با شدت تمام مى كوبيدند تا به زعم خويش اين سمبول تركان و آن زمان تركان عثمانى را از زوال نجات دهند.

 1. ملك زاده ديلمقانى، توحيد، سلماس در سير تاريخ و فرهنگ آذربايجان _سلماس 1378
 2. كريمى _ محمد رضا، ادبيات باستان آذربايجان، تبريز 1358 
3. ذهتابى شبسترى، محمد تقى ، ايران توركلرين اسكى تاريخى، تبريز 1377
 4. هنيتس، دنياى گمشده ى عيلام، فيروز نيما، انتشارات علمى و فرهنگى تهران 1371 ، ص 65
 5. موزه ايران باستان تهران 
6. بهزادى، رقيه، قومهاى كهن در آسياى مركزى و فلات ايران ، تهران 1373، ص 162 
7. همان ، ص 163
 8. كوياجى، افسانه هاى ايران و چين باستان ، تهران 1362
 9. داماندايف، ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشى ، روحى اربابى، چاپ دوم تهران 1373
 10. گزنفون، سيرت كوروش كبير، وحيد مازندرانى، تهران 1350 
11. گلى، امين الله، سيرى در تاريخ سياسى و اجتماعى تركمنها ، تهران 
1370 12. ملك زاده ديلمقانى
 13. ملك زاده ديلمقانى</description>
<link>http://www.qaynaq.com?titem=371&amp;lang=fa</link>
<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 11:25:52 +0300</pubDate>
</item>
<item>
<title>ساموئل ويمز و افشاگريهاي وي در مورد باصطلاح نسل كشي ارامنه / حسن صفري</title>
<description>ساموئل آ . ويمز (اويمز) قاضي و حقوقدان مشهور در هازن ايالت آركانزاس بود. ايشان از دانشكده حقوق دانشگاه آركانزاس داراي دكتراي حقوق بوده و همراه با فعاليت در شوراي شهر در تدوين دوباره قانون اساسي ايالت مذكور به هيئت مربوطه انتخاب مي گردد. 
ساموئل ويمز مؤلف مقالات زيادي بوده و در عين حال سياح و محقق فعالي به حساب مي آيد. وي در اواخر عمر خود كتاب مشهور ” ارمنستان، پنهان كاريهاي كشور تروريستي مسيحي ” از سري كتابهاي حيله گري بزرگ ارامنه را به رشته تحرير در آورد. 
ساموئل ويمز براي تأليف اين كتاب علاوه از شهر خود به شهرهاي مختلف از جمله واشنگتن، لندن، پاريس، روم، مسكو، استانبول و غيره سفر نموده و در كتابخانه ها و آرشيوهاي اين كشورها در اين زمينه دست به تحقيقات جامعي زده و كتاب مذكور را به رشته تحرير در آورد. وي در مقدمه كتابش به بسته بودن آرشيوهاي ارمنستان بر رويش و مخالفت لابي ارامنه در آمريكا با وي و تهديدش توسط آنها اشاره مي كند. مدتي بعد از چاپ اين كتاب بزبان انگليسي در آمريكا مؤلف بشكل مرموزي وفات ميكند. 
كتاب ” ارمنستان، پنهان كاريهاي كشور تروريستي مسيحي” سال 2004 در باكو هم بزبان تركي آذربايجاني ترجمه و بچاپ رسيد كه ما دراين مقاله به قسمتهايي از افشاگريهاي ساموئل ويمز در اين كتاب اشاره خواهيم كرد. 
ساموئل ويمز در مقدمه كتابش در صفحه 13 به داستانسرائي ارامنه مبني بر باصطلاح نسل كشي ارامنه اشاره كرده و بر كذب بودن ادعاي آنها در اين زمينه و بر وجود دلايل معتبر تاريخي رسوا كننده براي ارامنه تاكيد مي كند. وي در ادامه مي نويسد كه ارمني ها هدفشان از اين داستانسرائي گرفتن دلارهاي كلان از آمريكا و تركيه و صرف آن به رفاه كشورشان كه از قدمتي 150 ساله برخوردار است، مي باشد. 
ساموئل ويمز در صفحه 28 كتابش از چگونگي شكل گيري اختلاف و دشمني بين ارمنيها و تركها و در اين ميان به عامل اختلاف انداز يعني عامل روس اشاره كرده و مي نويسد كه ارتش روسيه قبل از حمله به امپراطوري عثماني جهت از بين بردن اعتماد مسلمانان و بسيج مسيحيان جاسوسان خود را به منطقه گسيل داشت. بعد از سال 1820 روسها به ارمنيها وعده دادند كه به آنها جهت تشكيل دولت خود كمك خواهند كرد. 
روسها براي اينكه در جنگ با عثماني از انگليسي ها و فرانسويها عقب نيفتند، در اشغال و سقوط دولت عثماني تصميم گرفتند از عامل ارمني استفاده كنند. آنها رؤياي ” ارمنستان بزرگ ” را در ذهن ارمنيها پرورانده و به آنها وعده دادند كه در آناطولي شرقي از درياي سياه تا درياي مديترانه يعني در سرزمين بزرگي كه هيچ وقت ارمنيها نتوانسته اند در طول تاريخ آن را حتي يك بار اشغال كنند كشور ارمني ايجاد نمايند. در اصل هيچ وقت در تاريخ، ارمنستان بزرگ نبوده و اين مسئله رويائي بيش نيست كه توسط روسها مطرح گرديده است. 
در حاليكه قبل از نفوذ روسها به منطقه، روابط بين تركها و ارامنه دوستانه بود. ساموئل ويمز با اشاره به اين مسئله، در صفحه 33 كتابش مي نويسد: سال 1453 وقتي كه تركها استانبول فعلي را آزاد كردند، سلطان عثماني مسيحيت را در كشور برسميت شناخت و كشيش ارمني بورسا، هواكيم اواكيم را به عنوان رهبر ديني مسيحيان ارمني عثماني برگزيد. اين دوستي كه بين ارمنيها و تركها ايجاد شده بود، تا سه قرن ديگر هم ادامه يافت و اين در دوره اي بود كه، اروپائيان در منطقه به تبليغات خود شروع نكرده بودند. 
سلطان عثماني بعد از آنكه به ايجاد كليسه ارمني كمك كرد بيش از هفتاد هزار ارمني را، كه توسط حكومت بيزانس به كريمه تبعيد مي شدند، از آنجا نجات داده و در سواحل درياي مرمره، واقع در جنوب استانبول اسكان داد. 
اين ارمني ها بعنوان دوستان معتبر سلطان شناخته مي شدند و سلطان به آنها حقوق و آزاديهاي زيادي داده بود. صرف نظر از اين مسائل در دوره تنزل و سقوط اين امپراطوري، برخي از ارامنه خوبي هايي را كه حاكمان عثماني به آنها كرده بودند، فراموش كرده و حتي آنرا انكار نمودند. در نتيجه رهبران تازه به ميدان رسيده و خائن ارمني تحت حمايت دول اروپائي همراه باآن دولت ها، جهت تسخير بدون قيد و شرط سرزمينهاي عثماني وارد مذاكرات شدند. اولين دولتي كه با اين عده قليل ارمني ها وارد مذاكرات شد روسيه بود. 
ساموئل ويمز با اشاره به تحريك ارمنيها توسط جاسوسان روسي، در خصوص شكل گيري اعمال تروريستي ارامنه در سرزمين امپراطوري عثماني مي نويسد: « سال 1890 در داخل سرزمينهاي امپراطوري عثماني گروه تروريستي كوچكي از ارامنه جهت تصاحب سرزمين واموال مسلمانان به نهضت انقلابي پرداخت. آنها در حاليكه در عرض 500 سال گذشته با تركان متقابلاً روابط دوستانه و مسالمت آميز داشتند به عمليات تروريستي عليه مسلمانان عثماني پرداختند. 
تا سال 1915- 1914 اين باند تروريستي در امپراطوري عثماني آنقدر كوچك بود كه تركها به آن اهميتي نمي دادند. بعد از شروع جنگ اشغالگرانه روسيه عليه عثماني، ارمنيها جهت تصاحب سرزمينهايي كه در حسرت آن بودند با روسها متحد شدند. 
روزها ارامنه تركيه، خود را دوست ارتش عثماني قلمداد نموده، شبها با اعمال تروريستي ضربه هاي مهلكي بر ارتش عثماني وارد مي كردند. در نتيجه اين حملات تروريستي ارامنه، حكومت عثماني مجبور شد ارمنيهايي را كه در منطقه جنگي قرار داشتند از اين مناطق بكوچاند. زيرا در نتيجه رياكاري ارامنه، تركها نمي توانستند، ارمنيهاي تروريست را از غير تروريست تشخيص بدهند و در نتيجه در چنين وضعيتي ملتي كه مي خواست خود را از حمله دشمن مهاجم و نيز حملات تروريستي ارامنه حفظ كند، چاره اي جز كوچاندن ارامنه خائن و تروريست از منطقه جنگي نداشت». 
ساموئل ويمزدر رابطه با اين مسئله و اين اقدام بجا تركان به اقدام مشابه ايالت متحده آمريكا در خصوص كوچانيدن ژاپوني هائي كه در سواحل غربي اين كشور زندگي مي كردند و احتمال كمك آنها به ژاپن ممكن بود، اشاره كرده و مي نويسد: بعد از حمله ژاپن به آمريكا در هفتم دسامبر 1941 ژاپني هائي كه در سواحل غربي ايالت متحده آمريكا زندگي مي كردند با نقل و انتقال موقتي روبرو شدند كه اين آخرين نمونه اين نوع اعمال مي باشد. 19 فوريه 1942 فرانكلين روزولت با امضاء فرمان ويژه 9006 به كوچانيدن ژاپني ها دستور داد. 
ساموئل ويمز در رابطه با آلت دست شدن ارامنه توسط روسها مي نويسد: « سال 1808 تزار روسيه الكساندر اول، به كشيش كليساي ارامنه- دانيل به جهت جاسوسي هايش براي كمك به روسيه عليه عثماني، مدال درجه يك آنناي مقدس اعطا نمود. موقعي كه روسها به طرف غرب حمله كرده به داخل سرزمينهاي عثماني پيشروي مي كردند، كليساي ارامنه دائماً به روسها كمك مي كرد. 
ساموئل ويمز با دلايل معتبر تاريخي و با استناد به نوشته و ياداشتهاي نماينده هاي غربي ساكن در منطقه آناطولي و مناطق اطراف، بي اساس بودن ادعاهاي ارمني ها را به اثبات مي رساند. وي در صفحه 41 كتابش مي نويسد: آگوست سال 1889 كنسول بريتانيا در ارضروم، سرهنگ چرمسايد ضمن گزارش به سفير بريتانيا در استانبول، مي نويسد: « تلاش ها و صحبت در مورد قتل عام ارمنيها و پر شدن حرمسراهاي مسلمانان از دختران دزديده شده ارمني بزرگنمائي مزحك مي باشد.» 
در عين حال معاون كنسول بريتانيا كه شخصي ارمني بنام توماس بويادجيان بود در جواب سفير بريتانيا كه در خصوص فرمان سلطان عثماني در مورد قتل عام ارمني ها از وي پرسيده بود، جواب مي دهد كه چنين فرماني هيچ وقت داده نشده است. بويادجيان همچنين در ادامه مي نويسد كه او دلايل زيادي دارد كه به اثبات مي رساند ارامنه در جهت حل منافع شخصي، يكديگر را بقتل رسانده و گناه آنرا به گردن مسلمانان مي اندازند. 
ساموئل ويمز با استناد به گزارش معاون كنسول بريتانيا در پاييز 1889 مي نويسد: « ارمنيها در سرزمينهائي كه در اقليت بودند بين مسلمانان و مسيحيان دشمني ايجاد مي نمودند. تروريستهاي ارمني چندين مسلمان را كشته و در بين بقيه، اختلاف راه مي انداختند. علت اصلي اينگونه رفتارها، مجبور كردن مسلمانان بر درگيري با مسيحيان و بعد داد و فرياد مبني بر اينكه، گويا مسيحيان توسط تركها قتل عام شدند. 
اين سازمان تروريستي (داشناكستيون) به اعضاء و پيروان خود دستور داده بود، هر كجا و در هر شرايط تركها را گلوله باران كنند. هر ارمني فعال و جاسوس هم، اگر از اين مسئله امتناء مي كرد، بدست آنان كشته مي شد. 
ساموئل ويمز در عين حال در صفحه 46 كتابش مي نويسد كه عضو پارلمان بريتانيا سر الليس بارتلت درفوريه سال 1895 در خصوص نسل كشي ارامنه شواهد و نظرات خود را به چاپ رسانده كه در آنجا وي مي نويسد:« داستانسرائي هايي كه در مورد حوادث ترك- ارمني بدين گستردگي منتشر مي گردد، اكثراً دروغين و خيالي بيش نيست و اين احوالات از روي غرض و عصبانيت سرهم شده و سوق داده مي شود. هدف اصلي اين مبلغان در مقابل عذابهاي ارامنه به احتزاز در آوردن احساسات انگلستان بر عليه تركيه مي باشد» . بارتلت در ادامه مي نويسد: « اين داستانهاي بي اساس ساخته و پرداخته پليد كميته انقلابي ارمني ها بوده و بمنظور تامين منافع اين مبلغان و پان اسلاوهائي كه با سرمايه خود در پشت اين عمل پليد ايستاده بودند بصورت گسترده در اروپا انتشار مي يافت. 
بارتلت در عين حال به مشاهدات م. كسيموس، جغرافيدان اسپانيائي كه خود شخصاً شاهد يكي از شورشهاي ارمنيها بوده مينويسد كه اين رويدادها با ادعاي نسل كشي كه ارمنيها مطرح مي كنند در تضاد مي باشد. كسيموس شخصاً به مناطقي كه ارمنيها ادعا مي كنند در آنجا نسل كشي اتفاق افتاده، سر زده و آشكارا بيان نمود كه « اين احوالات با اين گستردگي كه انتشار مي يابد تماماً تحريفاتي بيش نيست. قتل عام هزاران ارمني، تجاوز به نواميس آنان، شكنجه مردم و مصيبتها، تنها اختراع وحشيانه تحريفات مي باشد.» 
ساموئل ويمز در صفحه 46 كتابش به شواهد نظامي بريتانيائي، چارلز نورمان كه در سال 1895 به امپراطوري عثماني اعزام گرديده بود، اشاره مي كند:« مسئوليت خونهائي كه در عرض پنج سال در آناطولي ريخته شده، مستقيماً بر عهده كميته هونچاق (يكي از احزاب ارامنه) مي باشد.» وي در ادامه مي نويسد كه اين داد و فرياد ارامنه در مورد قتل عامشان توسط مسلمانان، بي اساس مي باشد. 
ساموئل ويمز در صفحه 35 كتابش مي نويسد: در جنگ روس- عثماني، اهالي زيادي از تركهاي مسلمان كشته و يا مجبور به ترك سرزمين خود مي شدند. در همين موقع ارمني ها در مناطق مذكور اسكان مي يافتند كه جمهوري ارمنستان فعلي هم بدينصورت با اسكان ارامنه و فراري دادن مجبوري مسلمانان آذربايجاني از خانه و كاشانه خود و در نتيجه ايجاد اكثريت ارمني در اين مناطق، ايجاد گرديده است. 
در نتيجه اعمال تروريستي ارمني ها و خيانت آنها به تركها در جنگ با روسيه، تركها تصميم گرفتند ارمني ها را از مناطق جنگي به مناطق ديگر انتقال دهند. ساموئل ويمز در صفحه 54 كتابش با اشاره به اين مسئله مي نويسد: « به اين دليل و سند تاريخي توجه كنيد، حكومت عثماني 24 آوريل 1915 در استانبول به جا به جائي و انتقال ارمنيها تصميم گرفت. سه روز بعد در حالي كه هيچ ارمني از آناطولي شرقي جابجا نشده بود، رهبر ديني كليساي اچميادزين ارامنه به حكومت روسيه اطلاع داد كه، دولت عثماني به نسل كشي ارمنيها دست مي زند. نسل كشي چطور مي توانست انجام بگيرد در حاليكه به عمليات جابجائي هنوز شروع نشده بود و حتي يك نفر ارمني هم جهت جابجائي اسباب سفر نبسته بود؟ 
به سفارت روسيه در روم و واشنگتن دستور داده شده بود، كه از اعتراض ارمنيها حمايت بعل آورند. چونكه روسيه مي خواست در نتيجه تلاشهاي گسترده بتواند افكار عمومي دولت و جامعه آمريكا را، بر ضد كشور عثماني و آلمان بشوراند. در نتيجه اين دروغپردازي بزرگ، ايتاليا يك ماه بعد به جنگ پيوست و ايالات متحده آمريكا فقط دو سال بعد با آلمان شروع به جنگ كرد. 
در همين روز 27 آوريل سفير روسيه در لندن پيشنهاد داد كه حكومت هاي روسيه، بريتانيا و فرانسه به حكومت عثماني يادداشت اعتراض فرستاده و مسئول بودن تركها در نسل كشي را بيان نمايند. 
از وزارت امور خارجه بريتانيا جورج ت. كلرك از اين پيشنهاد روسيه ابراز ناراحتي نمود و گفت كه بهتر بود ما خودمان نسل كشي مذكور را كه مطرح مي كنيد بررسي مي كرديم. به هر حال ما به سفراي كشورمان در روم و واشنگتن مي سپاريم كه آنها از نظرات آن كشورها در مورد قابل قبول بودن پيشنهاد مذكور رهبر ديني ارامنه مطلع گرديده و از پيشنهاد روسيه حمايت بعمل آورند. 
در 15 مه 1915 سفير بريتانيا در روسيه به وزير امور خارجه كشور مطبوع خود” گري “‌ اطلاع داد كه وزارت امور خارجه روسيه از طرف متفقين به دولت عثماني هشدار خواهد داد كه رهبران اين كشورها در آخر جنگ بعلت هر نوع نسل كشي ارامنه مسئول خواهند بود. اين وزير روسيه در عين حال پيشنهاد داد كه سه كشور متفق جهت حمايت ازاين مسئله در يك روز باهم بيانيه صادر كنند. 
23 مه 1915 حكومت عثماني براي اولين بار در خصوص جابجائي ارمني ها و اسكانشان در منطقه اي ديگر به فرماندهي لشگر 4 دستور داد. اما طبيعتاً جابجائي ارمني ها كاري وقتگير بود. تنها در 30 مه كابينه وزراء دولت عثماني مسئله جابجائي ارمني ها از خطوط مقدم و پشت جبهه به مناطق ديگر را به تصويب رساند. در حالي كه عمليات جابجائي هنوز شروع نشده بود، كشورهاي متفق روسيه، انگلستان و فرانسه 6 ماه قبل از تصويب اين مسئله در خصوص مسئول بودن عثماني ها در نسل كشي ارامنه بيانيه صادر نموده و داد و فرياد راه انداخته بودند. 
ساموئل ويمز در ادامه با استناد به اسناد و دلايل معتبر تاريخي مي نويسد: « در واقع رهبر ديني ارامنه چندين هفته قبل از آنكه تركيه در مورد جابجائي ارامنه تصميم بگيرد به فعاليت دول خارجي در اين زمينه موجب شده بود. اتهام نسل كشي بدون وجود هيچ دليلي تماماً ساخته و پرداخته كشيش ارمني مي باشد.» 
همراه با اين نوع داستان سرائي كذب و مغرضانه كليسا، رهبران ديني اين مركز به جنبش تجزيه طلبانه و تروريستي ارامنه در سرزمينهاي عثماني كه حتي در آن، ارمنيها در اقليت بودند، دامن مي زدند. ساموئل ويمز در مورد اقدامات رهبران ديني ارمني ها در صفحه 57 كتابش مي نويسد: « 15 ژوئيه 1915 رهبر ديني ارمنيها گوورك پنجم به رهبر عالي ديني، پوغوس نوبار نامه نوشته، او هم بنوبه خود با وزير امور خارجه بريتانيا سر آرتور نيكولسون تماس گرفته بود. اين رهبر عالي ديني از كشورهاي متفق خواست تا در شش ايالت تركيه، ارمنستان خود مختار و بي طرف را ايجاد كنند. رهبر ديني مذكور حتي جهت بر قراري روابط تجاري خواهان ايجاد دهليز و راه خروجي به درياي آزاد از طريق مرسين بود.» 
ساموئل ويمز در صفحه 59 كتابش ضمن اشاره به انقلاب بلشويك 1917 در روسيه مي نويسد كه، نيروهاي مهاجم روسيه مجبور به بازگشت به روسيه شدند و در بازگشت از سرزمين ترك ها، ارمني هائي را هم كه با آنها در اشغال سرزمين تركها شركت نموده بودند مجبور به جابجائي و انتقال از آن ديار كردند. وي در ادامه مي نويسد: چند ماه بعد از رفتن ارمني ها از اين سرزمين سرگرد ارتش بريتانيا ا. او. س. نوئل منطقه را مورد تفتيش قرار داده و در خصوص شواهد خود به حكومت بريتانيا اينچنين گزارش مي دهد: « مي توانم در مورد نتيجه سفرم بگويم كه در طول اين ماهها ارتش روسيه با ارمني هائي كه آنها را مشايعت مي نمود در بهار و تابستان 1916 سرزمين هائي اشغالي را به ويرانه تبديل كرده بودند. مي توانم بدون هر گونه شك وشبهه بگويم كه ترك ها براي دشمنان خود نمي توانستند اينگونه رفتار كنند. بر اساس نظر وي كه با گفته هاي شاهدان و اهالي بومي تقريباً عينيت تشكيل مي دهد روسها با تحريك و كمك ارمني ها در قتل عام مسلمانان ساكن منطقه دست داشتند. 
ساموئل ويمز در صفحه 88 كتابش مي نويسد:« ارمني ها موقع عقب نشيني ديگر فهميده بودند كه تيرشان به سنگ خورده، نه آنها و نه روسها نخواهند توانست آناطولي شرقي را اشغال كنند. حال ارمني ها موقع ترك آناطولي شرقي همه جا و همه چيز را ويران كرده، اهالي را قتل عام و دست به غارت و تجاوز زدند. يكي از مناطقي كه شاهد اين اعمال تروريستي ارمني ها بود ارزنجان مي باشد. چاه ها پر از جسد مسلمانان بود. اعضاء بريده شده بدن مسلمانان و سر آنها در اطراف باغچه هاي خانه ها پراكنده شده بود. جسد 606 نفر را به چاه ها و خندق ها انداخته بودند. البته تعداد اهالي غير نظامي كشته شده چندين برابر بيشتر از اين ها بود. ضمناً سر نوشت 650 نفر مسلمان هم كه گويا براي كشيدن راه به خارج از شهر برده شده بودند معلوم نيست. 
مؤلف در صفحه 60 كتابش مي نويسد: « ارمني ها براي اشغال اين اراضي و تصاحب اين سرزمين تصميم گرفتند مسلمانان را كه در اكثريت بودند قتل و عام نمايند. آنها اعتقاد داشتند كه اگر مسلمانان را قتل عام نمايند و مسلماني در اين سرزمين نماند آنها خواهند توانست در سرزمين مسلمانان براي خود دولت مستقل ارمني تشكيل دهند. هدف اين سياست تروريستي اين بود و امروزه در سرزمين آذربايجان هم اين سياست ادامه مي يابد.» 
ساموئل ويمز در صفحه 42 كتابش به شمار ارامنه، مسلمانان واقوام ديگر در شش ايالت كه ارمنيها ادعا مي كردند در آن منطقه زندگي مي كردند اشاره كرده و مي نويسد:« سال 1892 مركز جغرافياي وزارت امور خارجه بريتانيا در مورد اهالي سرزمينهائي كه ارمني ها ادعا مي كردند اطلاعات زير را منتشر كرد»: 

همانطور كه از جدول فوق ملاحظه مي گردد ارمنيها در همه شش ايالت مورد ادعا در اقليت بودند، بطوري كه در همان ايالات مذكور از 075 601 3 نفر اهالي تنها 815 665 نفر ارمني بودند. يعني در واقع ارمني ها مي خواستند 260 935 2 نفر غير ارمني را كشته و در سرزمين آنها كشور ارمنستان ايجاد كنند. در عين حال از اين آمار مركز جغرافياي وزارت امور خارجه بريتانيا مي توان چنين استنباط كرد در آناطولي كه ارمني ها ادعا مي كنند مورد پاكسازي قومي قرار گرفته و 5/1 ميليون نفر از آنها كشته شده است تعداد اهالي ارمني كمي بيش از نيم ميليون نفر بوده. چطور از اين 815 665 نفر ارمني ساكن در منطقه آناطولي در پروسه جابجائي 5/1 ميليون نفر مي توانست كشته شود. در حاليكه بسياري از ارمني ها به قفقاز مهاجرت كرده و با حمايت روسها در سرزمين خان نشين ايروان اسكان يافتند كه بعداً در اين سرزمين قديمي آذربايجان، جمهوري ارمنستان را تشكيل دادند. 
ساموئل ويمز در صفحه 143 كتابش به نوشته هاي مورخ ارمني و تضادها و تحريفات موجود اشاره مي كند كه قابل توجه مي باشد: « هوانسيان مي نويسد كه به قفقاز نيم مليون ارمني آواره و مهاجر انتقال يافته بود. هوانسيان در ديگر بخشهاي كتابش به وجود هزاران ارمني جنگزده در سرزمين اعراب اشاره مي كند. وي در اول كتابش مي نويسد كه، در منطقه جنگي تركيه تقريباً يك ميليون ارمني زندگي مي كرد كه مورد انتقال و جابجائي قرار گرفته بود. با يك محاسبه رياضي ساده مي توان به موهوم و دروغ بودن ادعاي ارمني ها پي برد.» در عين حال بر اساس گزارش ايالت متحده آمريكا از منطقه، در سال 1916 خيلي بيش از يك ميليون نفر ارمني در امپراطوري عثماني زندگي مي كرد. علاوه از اينها در سوريه، عراق، ايران و ديگر كشورها، صد ها هزار ارمني زندگي مي كرد. اگر سال 1915 از ارمني ها 5/1 ميليون نفر كشته مي شد، وضعيت اينطور نمي شد. 
ضمناً ساموئل ويمز به يك سند مورخ 7 دسامبر 1916 مربوط به وزارت كشور عثماني اشاره مي كند. در اين سند گفته مي شود كه،« 900 702 نفر ارمني جابجا شده و براي اين منظور سال 1915 ، 25 ميليون قروش پول خرج شده است. تا آخر اكتبر سال 1916 ، 86 ميليون قروش صرف شده و تا آخر اين سال 150 ميليون قروش خرج خواهد شد.» اگر تركها مي خواستند دست به پاكسازي قومي ارمني ها بزنند پس چرا آن كار را نكرده و در حاليكه دولت در بحران مالي قرار داشت، براي جابجائي و انتقال ارمني ها از منطقه جنگي 261 ميليون قروش صرف پول كرده است؟ 
با اين وضعيت ارمني ها، ترك ها را به پاكسازي قومي متهم مي كنند. در حاليكه اين ادعا تماماً و از هر جهت دروغي بيش نيست. ساموئل ويمز در صفحه 98 كتابش درخصوص شمار ارامنه مي نويسد كه، هوانسيان شمار ارمني هاي ساكن در تركيه را بدون اينكه به سندي اشاره كند تقريباً 2 ميليون مي نويسد. ساموئل ويمز با دلايل معتبر تاريخي اين ادعاي كذائي را رد كرده و مي نويسد كه در واقع در سال 1915 در تمام دنيا اين تعداد ارمني وجود نداشت. وي حتي در صفحه 62 كتابش به آمار ارائه شده از طرف مراجع مختلف در خصوص شمار ارامنه در كل منطقه اشاره مي كند. در مراجع مختلف شمار ارامنه در كل منطقه بصورت ذيل ذكر شده است: 
م. زارچشي، كنسول فرانسه در وان 000 300 1 
فرانسيس دو پرسنس (1895) 000 200 1 
تورومنكيز 000 300 1 
لينچ (1901) 000 158 1 
آمار عثماني (1905) 851 294 1 
كتاب آبي بريتانيا (1912) 000 056 1 
ل. د. كونترسون(1913) 000 400 1 
كتاب زرد فرانسه 000 475 1 
رهبر ديني ارمني اورمانيان 000 600 1 
لپسيوس 000 600 1 
ساموئل ويمز در همين صفحه مي نويسد كه امروزه ارمني ها از” داستان بزرگ” در خصوص اينكه 5/1 ميليون از آنها توسط تركان عثماني به قتل رسيده،در واقع اولين داستان پاكسازي قومي در قرن بيستم را ايجاد كرده اند. ادعاي آنها يعني تعداد 5/1 ميليون ارمني بقتل رسيده، از تعدادارامنه آناطولي چندين برابر بيشتر بوده است. 
ساموئل ويمز با تحقيقات جامع خود در كتاب مذكور، از جنايت ها و حيله گري هاي بيشمار ارامنه پرده برداشته كه متأسفانه ذكر آنها در اين مقال اندك نمي گنجد. وي پس از ذكر اين افشاگري ها مي نويسد كه ارمني ها با مظلوم نمائي و شايعه پراكني بي اساس در مورد نسل كشي موهوم 1915 ، هنوز هم دست از سياست هاي جنايتكارانه خود بر نداشته، در اواخر قرن بيستم با حمله به سرزمين همسايه- جمهوري آذربايجان، بيش از بيست درصد از خاك اين جمهوري را اشغال و با قتل عام وحشيانه و فجيع در منطقه قره باغ و سرزمين هاي همجوار آن، موجب آوارگي بيش از يك ميليون از مسلمانان آذربايجاني شده اند.</description>
<link>http://www.qaynaq.com?titem=370&amp;lang=fa</link>
<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 10:57:13 +0300</pubDate>
</item>
<item>
<title>حرکت 21 آذر در آذربایجان / دکتر بهزاد بهزادی</title>
<description>پرسش- جناب آقاي بهزادي شما در زمان حکومت ملي آذربايجان مقيم تبريز بوده و از نزديک شاهد فعاليت‎هاي انجام شده بوديد، لطفا" در خصوص اقدامات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي حکومت ملي آذربايجان برايمان صحبت کنيد.

پاسخ- مايلم قبل از برشمردن فهرست‌وار اقدامات حكومت ملي آذربايجان، جمع‌بندي كه آبراهاميان در كتاب «ايران بين دو انقلاب» از اقدامات حكومت ملي آذربايجان كرده است، از صفحه 54 آن كتاب نقل كنم:

«حتي مخالفان فرقه هم به ناچار پذيرفتند كه در عرض اين يكسال خدمات و كارهايي بيشتر از دوران بيست‌ ساله رضاشاه انجام گرفته است».

كارهاي انجام گرفته از طرف حكومت ملي آذربايجان را كه براساس مفاد مرامنامه فرقه دموكرات آذربايجان و مصوبات كنگره و مجلس ملي آذربايجان انجام گرفته در دو بخش به اختصار نام مي‌برم:
بخش اول- اقداماتي كه براي نخستين بار در تاريخ ايران بوسيله حكومت ملي به مرحله اجرا درآمد.
بخش دوم- ساير اقدامات و خدمات.


بخش اول

1- تفويض حق انتخاب كردن و انتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس، انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، انجمن‌هاي شهر و بخش و ده، با حقوق برابر با مردان.

طبق موافقت‌نامه مورخ 23/3/25 بين حكومت ملي و دولت مركزي، دولت ضمن موافقت با اين مصوبه حكومت ملي متعهد شد كه لايحه‌اي مبتني بر حقوق زنان براي انتخاب شدن و انتخاب كردن در سراسر ايران را به مجلس 15 تقديم نمايد.

قوام‌السلطنه و شاه در اين مورد نيز عهدشكني كردند و آن را به فراموشي سپردند و حتّا دكتر مصدق نيز در اصلاحيه قانون انتخابات زنان را از اين حق بشري محروم كرد.

دولت در اوايل دهه 1340 اين حقوق زنان را تثبيت كرد.


2- رسميت تحصيل در تمام مقاطع تحصيلي به زبان آذربايجاني با اين شرط كه در سه كلاس اول ابتدايي تدريس فقط به زبان آذربايجاني بوده و از آن به بعد زبان فارسي به عنوان زبان مشترك تدريس گردد.

اقليت‌هاي زباني از آن جمله كردها، ارمني‌ها، آسوري‌ها و... كه در آذربايجان مقيم هستند حق داشتند كه در سه كلاس اول ابتدايي به زبان مادري خود تدريس كنند.

در موافقت‌نامه مورخ 23/3/25 بين دولت و نمايندگان آذربايجان، ضمن تاييد اصل مورد توافق مقرر شد كه تحصيل در پنج سال ابتدايي به زبان مادري باشد.

در اجراي فرمان شماره 1 وزارت معارف آذربايجان به تاريخ 2/10/24 كميسيون تاليف كتب درسي به زبان آذربايجاني تشكيل شد و در همان سال تحصيلي كتاب‌ها آماده و توزيع گرديد.


3- به موجب مصوبه مورخ 9/10/24 تاسيس دانشگاه ملي آذربايجان به مرحله اجرا درآمد.

درباره دانشگاه ملي آذربايجان بعدا" توضيح خواهم داد. در اينجا به ذكر اين نكته اكتفا مي‌كنم كه تأسيس دانشگاه ملي آذربايجان انحصار دانشگاه تهران را در ايران شكست و لزوم و امكان تأسيس دانشگاه در ساير استان‌ها و نقاط كشور را به اثبات رساند.


4- به موجب تصويب‌نامه مورخ 16/10/24 حكومت ملي، رسميت زبان آذربايجاني اعلام و به موقع اجرا گذاشته شد. كه به موجب آن علاوه بر تدريس در تمام مقاطع تحصيلي به زبان آذربايجاني، كليه مكاتبات اداري، مذاكرات رسمي و رسيدگي‌ها در دادگاه‌ها و تابلوي مغازه‌ها بايد به زبان آذربايجاني باشد.

در موافقت‌نامه مورخ 23/3/25 موافقت شد كه زبان‌هاي فارسي و آذربايجاني رسميت داشته باشد.

5- قانون تقسيم اراضي خالصه و املاك مصادره شده مالكيني كه آذربايجان را ترك كرده و برعليه حكومت ملي توطئه‌چيني مي‌كنند.

در ضمن اعلام شده بود كه در آينده با تقويت امكانات سرمايه‌اي بانك كشاورزي اراضي ساير مالكين با تراضي از طرف بانك خريداري و مجانا" بين دهقانان تقسيم خواهد شد.

اراضي خالصه از زمان آغامحمدخان قاجار صورت‌برداري شد و آن اراضي خالصه كه به فروش رفته بود نيز تقسيم شد. اراضي خالصه فروش رفته اگر درآمدي معادل بهاي خريداري عايد خريدار نكرده بود مابه‌التفاوت آن از طرف دولت به خريدار پرداخت گرديد.

تقسيم اراضي به وسيله كميسيوني مركب از 5 نفر معتمدين هر ده و با حضور نماينده اداره كشاورزي بين دهقانان تقسيم شد و اين تقسيم اراضي هر سال بايد با توجه به اوضاع و احوال موجود تجديد مي‌شد.

در تقسيم اراضي، خوش‌نشينان (كارگران زراعي) و دهقاناني كه ده را ترك كرده بودند به شرط آنكه به ده برگردند و به كار كشاورزي بپردازند، مشاركت داشتند و سهم مي‌‌بردند.

تقسيم اراضي به نسبت عائله‌مندي دهقانان انجام مي‌گرفت. براي سهولت در تقسيم‌بندي اراضي واحد اندازه‌گيري محلي ملاك عمل قرار گرفت.

قبل از تقسيم اراضي در هر ده زمين‌هاي مورد نياز خدمات عمومي از قبيل احداث مدرسه، مريضخانه و غيره اختصاص مي‌يافت و خانه‌هاي مسكوني هر يك از دهقانان متعلق به خودش بود.

مراتع و قنوات و... با سرپرستي شوراي ده براي استفاده دهقانان در مقابل پرداخت مبلغي كه براي داير نگهداشتن آنها مورد نياز بود اختصاص داشت.

دهقانان حق فروش زمين را نداشتند و اگر در اراضي سهم خود كشت نمي‌كردند، زمين از آنها پس گرفته مي‌شد.

به اين ترتيب 3000 پارچه خالصه و 437 پارچه املاك مصادره‌اي در زمان كوتاهي به طور عادلانه بين يك ميليون نفر تقسيم شد.

دولت در موافقت‌نامه مورخ 23/3/25 با تقسيم اراضي خالصه موافقت نمود و متعهد شد كه قانون تقسيم اراضي خالصه در سراسر ايران را به دوره 15 مجلس شورا پيشنهاد نمايد.

تقسيم اراضي در ايران تحت فشار كندي رئيس جمهور آمريكا در تاريخ 6/11/1341 جزء برنامه «انقلاب سفيد شاه!» اعلام شد. تقسيم اراضي كه اراضي مرغوب و آبي را به اربابان و خانواده آنها اختصاص داد، خوش‌نشينان از مشاركت در تقسيم اراضي محروم شدند. از دهقانان صاحب‌نسق نيز پشتيباني مالي براي كاشت- داشت و برداشت نشد و بهاي اراضي نيز از دهقانان وصول شد و... آن‌چنان نابساماني در دهات به وجود آمد كه دهقانان به شهرها هجوم آوردند و در گروه نيمه‌بيكاران و بيكاران بحران آفريدند و توليدات كشاورزي كاهش فاحشي يافت...

6- تعديل روابط مالك و زارع برحسب قانون خاص و با توافق و تراضي مالك و زارع و نظارت اداره كشاورزي با موفقيت انجام گرفت. و با تغييراتي در سهم هر يك از عوامل كشت و اختصاص بذر – كار- گاو به دهقانان و با توجه به سهم آب در كشت آبي و ديم و 20% از كل محصول براي برداشت محصول به زارعان، سهم زارعان به بيش از 80 درصد محصول افزايش يافت.

مالك مكلف شد كه وام بدون بهره براي تهيه وسايل كشت در اختيار زارع قرار دهد و در سر خرمن وام را وصول كند ولي اگر بنا به دليل موجهي بنا به تشخيص شوراي ده، زارع قادر به بازپرداخت وام نباشد مدت آن تمديد مي‌شود و به هر حال دولت ضامن بازپرداخت وام به مالك است.

و اگر بنا به تشخيص شوراي ده مالك توانايي پرداخت وام نداشته باشد دولت اعتبار لازم را به كشاورز پرداخت خواهد كرد.

كاه حاصل متعلق به زارع است و حمل سهم مالك از خرمن به انبار مالك به عهده خودش است.

كليه بدعت‌ها و رسومات و عوارض تحميلي به دهقانان لغو گرديد.

در قانون تقسيم اراضي و تعديل روابط مالك و زارع مراجع خاصي براي حل اختلافات حاصله پيش‌بيني شده بود. به علاوه مالك و يا زارع مي‌توانستند حتا به عالي‌ترين مراجع دادگستري شكايت كنند.

دولت قوام‌السلطنه در سال 25 و دولت مصدق در سال 1331 مقرر داشتند كه از كل محصول ۱5% به دهقانان اختصاص يافته و بقيه طبق عرف رايج تقسيم شود. ولي هر دو تصويب‌نامه بلااجرا ماند و مالكين و ژاندارم‌ها از اجراي آن جلوگيري كردند!

7- تشكيل كنگره دهقاني در 25/1/25 در تبريز با حضور 600 نماينده كه در اين كنگره راه‌كارهاي اجرايي قوانين تقسيم اراضي و تعديل روابط مالك و زارع مورد بحث و تصميم‌گيري قرار گرفت و در اجراي درست و سريع مصوبات نقش مهمي داشت.

8- تصويب و اجراي قانون كار و بيمه كارگران. ضمن حفظ حقوق كارگران و ايجاد انضباط در محيط كار موجبات افزايش توليد را فراهم ساخت. اين قانون 8 ساعت كار روزانه، تعطيلي جمعه و ايام تعطيل رسمي با دريافت مزد، مرخصي ساليانه، دو دست لباس كار در سال، اجازه تشكيل اتحاديه كارگران و دخالت اتحاديه در تنظيم روابط و قرارداد كار بين كارگر و كارفرما، تعيين حداقل مزد در هر كارگاه و كارخانه و ميزان اضافه كار و مزد اضافي متعلقه، اضافه مزد كار شبانه، ممنوعيت كار افراد كمتر از 13 سال و محدوديت ساعت كار جوانان بين 13 تا 16 سال به 4 ساعت در روز آن هم براي كارآموزي در مقابل دريافت مزد، نحوه پرداخت مزد و تأييد حق تقدم مزد كارگر و... تشكيل شوراي حل اختلاف، برابري مزد زنان با مردان، ممنوعيت اشتغال زنان به كارهاي سنگين، استراحت زنان باردار شش هفته قبل از زايمان و شش هفته بعد از زايمان با دريافت مزد، استراحت زنان در موقع كار هر سه ساعت نيم ساعت براي شير دادن به كودك خود و... تشكيل‌ شركت‌هاي تعاوني و غيره و غيره.
در اين قانون حق اعتصاب براي كارگران ، تعطيلي روز اول ماه مه روز جهاني كارگر به رسميت شناخته شد.

براي نخستين بار كنگره كارگران آذربايجان در تاريخ 2/3/25 در تبريز تشكيل يافت و راه‌كارهاي اجرايي قانون كار و بيمه كارگران را مورد بررسي قرار داد و ضمن تأمين رفاه كارگران تأثير مهمي در افزايش توليد داشت.

9- لوله‌كشي آب شهرها به ويژه شهر تبريز يكي از برنامه‌هايي بود كه در اعلاميه 12 مادة مورخ 12 شهريور 1324 فرقه دموكرات آذربايجان قرار داشت و در برنامه حكومت ملي نيز اجراي آن تأييد شد.

پس از تشكيل حكومت ملي و انجمن شهر تبريز در تاريخ 2/2/25 مرحله اجرايي آغاز شد. نقشه‌برداري و مطالعه براي منابع تأمين آب و تهيه مصالح بسرعت ادامه يافت و در تاريخ 19/7/25 احداث مخزن اصلي در باغ پيكريه تبريز آغاز شد. لوله‌كشي آب شهر خوي نيز در سال 1325 شروع شد.

دولت مركزي در سال 1326 سازمان آب تهران را تأسيس كرد و مقدمات كار چند سال طول كشيد و سال‌ها بعد آب لوله‌كشي به تدريج در دسترس اهالي تهران قرار گرفت.

10- متشكل ساختن گروه «عاشق»ها، نوازندگان و خوانندگان سنتي آذربايجان در جنب اركستر ملي به سرپرستي شاعر و نوازنده توانا، عاشق حسين جوان، به منظور آموزش، تشويق و حمايت از اين هنرمندان كه پاسداران واقعي هنر موسيقي قومي آذربايجان هستند.

11- به منظور تجليل از قهرمانان ملي آذربايجان از آن جمله ستارخان سردار ملي، باقرخان سالار ملي، ثقه‌الاسلام، خياباني و... نام‌گذاري خيابان‌ها و ميادين و پارك‌ها به نام اين قهرمانان و نصب مجسمه و تنديس آنها در در پارك‌ها، به نحوي كه چهره شهر تغيير يافت.

در تاريخ 27/2/25 مجسمه ستارخان در باغ گلستان طي مراسم باشكوهي نصب گرديد و پيشه‌وري ضمن نطق مفصلي اعلام داشت كه تجليل از قهرمانان ملي آذربايجان وظيفه مقدس ماست و اظهار داشت ملتي كه از قهرمانان خود تجليل نكند نمي‌تواند قهرمان پرورش دهد.

بخش دوم- ساير خدمات

1- تأمين امنيت- با گماردن اشخاص خوشنام محلي در رأس ادارات و به ويژه در شهرباني و انحلال ژاندارمري و ادغام آن در نيروهاي انتظامي و سپردن امور انتظامي به فدائيان و جلب مشاركت عمومي و دفع اشرار توانست آن چنان شرايط امني فراهم آورد كه داگلاس قاضي عالي‌رتبه آمريكايي در اين باره مي‌نويسد:

«بازرگانان به من مي‌گفتند كه اگر شب‌ها مغازه ايشان باز مي‌ماند اموالشان تأمين داشت و چيزي به سرقت نمي‌رفت. اهالي اظهار داشتند كه براي اولين بار با اطمينان مي‌توانستند شب يا روز ماشين‌هايشان را در كنار خيابان يا پس كوچه بگذارند، بدون اينكه كسي جرأت دزديدن چرخ، لاستيك و آينه و ساير اثاث آن را داشته باشد؛ حتا اگر در ماشين باز مي‌ماند».

موريس هيندروس خبرنگار روزنامه نيويورك هرالد تريبون مي‌نويسد: «شهرباني منظمي ترتيب داده شده بود و زن‌ها بدون رعب و ترس آزادانه در كوچه عبور مي‌كردند».

زندان‌هاي آذربايجان كه قبل از قيام 21 آذر 24 پر بود، بخصوص از دهقان‌ها كه با توطئه و دسيسه اربابان و مباشرين آنها و ژاندارم‌ها به زندان افتاده بودند، با عفو عمومي صادره از طرف حكومت ملي آزاد گرديدند. در اول آذر 25 كه شهر زنجان به مأمورين دولتي تحويل شد در زندان زنجان فقط 8 نفر بازداشت بودند. اين نمونه‌اي از كاهش جرم و مجرم در تمام آذربايجان بود.

2- مبارزه با فساد اخلاقي و اجتماعي

به موجب قوانين و مراقبت‌هاي دستگاه‌هاي انتظامي و عمومي رشوه، روسپي‌گري، استعمال مواد مخدر، احتكار و ... از بين رفت.

داگلاس نامبرده مي‌نويسد: «از بين بردن رشوه- پيشه‌وري رشوه دادن به مأمورين دولت را خيانت به حقوق عمومي اعلام كرد و براي مرتكبين مجازات سختي قايل شد. اين قانون اثر برق‌آسايي داشت».

3- بالا بردن توليد و رفع بيكاري

در پايان جنگ دوم جهاني بحران اقتصادي در كشور تشديد شد و واردات بي‌رويه كالاهاي خارجي و بنجل‎هاي ارزان‌قيمت آمريكايي اين بحران را وخيم‌تر كرد. در تبريز اغلب كارخانجات در آستانه ورشكستگي قرار گرفتند و كارخانه بوستان تعطيل گرديد. فرقه دموكرات آذربايجان حمايت از صنايع و توليدات داخلي به ويژه تشويق توليدات كارگاهي را در سرلوحه برنامه خود قرار داده بود. حكومت ملي علي‌رغم فشارهاي مالي و پولي كه دولت مركزي ايجاد كرده بود و بانك‌ ملي 150 ميليون ريال سپرده مردم را به تهران انتقال داده بود، و از برگشت بهاي كالاي صادره به ساير نقاط ايران به آذربايجان مشكلاتي توليد مي‌كرد، معذلك حكومت ملي با تدابير سنجيده اين موانع را رفع كرد و از طريق كمك مالي به كارخانجات نه فقط توليد آن كارخانجات را افزايش داد، بلكه كارخانه بوستان را دوباره به توليد تشويق كرد. كارخانه ظفر را در عرض يك ماه با سرعت بي‌سابقه‌اي وارد، نصب و به كار انداخت.
سياست مدبرانه واردات و صادرات را طرح و اجرا نمود و مصرف و صدور توليدات داخلي را تشويق كرد. شركت دولتي تجارت را سازمان داد. به اين ترتيب توليد كارخانجات و كارگاه‌ها افزايش و قيمت‌ها كاهش يافت.

4- امور مالي و اقتصادي

حكومت ملي بانك ملي آذربايجان را با پنجاه ميليون ريال سرمايه تأسيس نمود. نزول‌خواري را از بين برد. با تشكيل شركت‌هاي تعاوني و فروشگاه‌هاي دولتي كالاها با قيمت ارزان‌تر در دسترس مصرف‌كنندگان قرار گرفت. با چاپ يك ميليون ريال اسناد خزانه در رفع بحران نقدينگي كوشيد. ماليات‌هاي غيرمستقيم و ماليات بر مصرف را بسيار تقليل داد. از طريق ماليات مستقيم تصاعدي بر درآمد و سود درآمد دولت را تأمين نمود.

همه اين تدابير مربوط به افزايش توليد و امور اقتصادي و مالي موجب فراواني مايحتاج عمومي و ارزاني آنها گرديد. آيت‌الله مجتهدي در كتاب «بحران» اين حقيقت را تأييد نموده و ويليام داگلاس مي‌نويسد: «قيمت كالاهاي مورد مصرف عموم 40% پايين آمده بود».

5- عمران و آبادي

مي‌توان گفت كه يادگارهايي از عمران و آبادي كه در زمان حكومت ملي و يا با همياري مردم هر محل انجام گرفته، در هر شهر آذربايجان موجود است.

ساختمان بانك ملي آذربايجان و مجلس ملي آذربايجان و دانشسراي دختران و ساختمان دانشگاه و موزه و... در تبريز، ساختمان ده‌ها مدرسه در تبريز و شهرها و دهات، ساختمان باشگاه‌ها، سينما و سالن اجتماعات در شهرهاي متعدد، احداث خيابان‌ها، پارك‌ها و آسفالت خيابان‌ها در تبريز و شهرستان‌ها، احداث جاده بين دهات و تعريض جاده‌هاي اصلي و تعمير و نوسازي پل‌ها، بازسازي قنوات و مخازن آب و اقدامات نظير آن را مي‌توان نام برد.

خبرنگار روزنامه نيويورك هرالد تريبون در ايران مي‌نويسد: «دموكرات‌ها در مدت يك سال حكومت خود در شهر تبريز اصلاحات مهمي انجام داده‌اند. در عرض اين يك سال بيش از كليه كوچه‌هايي كه در سال‌هاي قبل احداث شده بود، خيابان‌سازي شده است. چهار ميل مسافت بين شهر و ايستگاه راه‌آهن آسفالت و گدايان از كوچه‌ها رانده شده بودند... تعريض و ترميم جاده‌هاي بين شهرها از فعاليت‌هاي چشمگير حكومت ملي بود».

6- خدمات فرهنگي و مطبوعات

تأليف كتب درسي كلاس‌هاي ابتدايي در مدت كوتاه و چاپ و ارسال آنها به مدارس در سراسر آذربايجان، تأسيس چاپخانه آذربايجان، تشويق انتشار 50 روزنامه و مطبوعات در تبريز و شهرستان‌ها، تهيه وسايل و امكانات ورزشي براي جوانان و سالن‌هاي ورزشي براي بانوان، تشكيل انجمن شعرا و نويسندگان در تبريز و شهرستان‌ها و ايجاد امكانات و تسهيلات براي نويسندگان و شعرا، مبارزه گسترده با بيسوادي در شهرها و كارخانجات و دهات و... از اقدامات مهم و فراموش‌نشدني حكومت ملي است.

7- خدمات بهداشتي و بهداري

حفظ سلامتي مردم مورد توجه خاص بود. به منظور مبارزه و پيشگيري از بيماري‌هاي مسري از طريق آموزش عمومي و واكسيناسيون خدمات ارزنده‌اي صورت گرفت. پنجاه بيمارستان و درمانگاه در نقاط مختلف به كار افتاد و درمانگاه‌هاي سيار براي اعزام به دهات سازمان داده شد.

دانشكده طب در دانشگاه تبريز تأسيس شد و آموزشگاه عالي مامايي و آموزشگاه پرستاري به فعاليت پرداخت.

8- امور خيريه

مجلس ملي و حكومت ملي قانوني براي تشكيل جمعيت خيريه‌اي از شخصيت‌هاي سرشناس و معتمدين تبريز براي تأسيس پرورشگاه كودكان، تأسيس خانه سالمندان، كمك به مادران و شيرخوارگاه‌ها، گسترش شعب آنها در شهرستان‌ها به تصويب رساند و با جديت قابل تحسيني آنها را به مرحله اجرا درآورد.

پرورشگاه براي كودكان بي‌سرپرست دو بخش بود. كودكان بي‌سرپرست 3 تا 14 سال و كودكان كمتر از 3 سال.

اين اقدامات و ايجاد كار براي بيكاران بساط تكدي‌گري را برچيد.

9- اقدامات در زمينه‌هاي هنري

احياي تئاتر ملي آذربايجان و تشكيل گروه‌هايي از هنرپيشگان بااستعداد سابقه‌دار و جوانان در تبريز كه چندين نمايش‌نامه را به صحنه آوردند و آنها را در ساير شهرهاي آذربايجان به تماشا گذاشتند.
در هر شهر نيز گروه‌هاي محلي براي هنرنمايي تشويق شدند. گروه موسيقي ملي براي اولين بار در تبريز به شكل سازمان يافته و با اسلوب مترقي فعاليت خود را آغاز كرد و ده‌ها هنرمند در رشته‌هاي مختلف موسيقي و رقص به هنرنمايي پرداختند.

موزه نقاشي استاد بهزاد و نمايشگاه دايمي نقاشي و خط افتتاح شد.

در اين‌جا مناسب مي‌دانم كه سرگذشت حسن ذوالفقارزاده، يكي از نقاشان تبريزي را بازگو كنم. ايشان در سال 1297 در تبريز به دنيا آمده و در پرورشگاه بزرگ شده و تحت تعليم استادان در هنر نقاشي استعداد درخشان خود را نشان داده است. ايشان اواخر آذر 25 در يورش اوباش و اراذل به موزه نقاشي بهزاد به دفاع از تخريب آثار هنري مي‌ايستد. او به دست اوباش مضروب و دستگير و چند روز بعد در دامنه كوه‌هاي پربرف سرخاب تبريز به جوخه اعدام سپرده مي‌شود.

خانم فكور با اين جمله زيبا ياد او را عزيز مي‌دارد:

«... بدين ترتيب حسن ذوالفقارزاده در زير آسمان مه‌آلود تبريز، بر بومي از برف و يخ با خون خويش آخرين تابلوي نقاشي‌اش را آفريد. او اولين نقاشي است كه در مدافعه از هنر خويش به شهادت رسيده است. يادش گرامي باد»!

10- دانيشير تبريز

هنگامي كه در تاريخ 26/1/25 به طور آزمايشي و در تاريخ 6/2/25 به طور رسمي اين كلام از ايستگاه فرستنده راديو تبريز طنين افكند، دل‌هاي هر آذربايجاني و ايراني آزادي‌خواه لبريز از شادي گرديد.
حكومت و شهرداري‌ها به علت اينكه تعداد راديو در منازل كم بود و همه قادر به خريد آن نبودند، تعداد مورد نياز راديو در محل‌هاي عمومي نصب كردند تا مردم بتوانند به راديوي خود گوش كنند.
اين براي اولين بار بود كه خارج از تهران در استان‌ها راديوي محلي به كار مي‌پرداخت.
اين بود شمه‌اي از اقدامات و خدمات تاريخي حكومت ملي آذربايجان در يك ‌سال كه بدان اشاره شد. اين اقدامات خاطره‌اي را نزد آذربايجاني‌ها به يادگار گذاشت كه هرگاه عناصر صالح و مدبر با دلسوزي و برنامه صحيح در رأس حكومت به مردم خدمت كنند، چه انقلاب عظيمي را مي‌توانند آفريد

پرسش- جناب بهزادي، با توجه به اينکه شما دانشجوي اولين دوره آموزشي دانشگاه آذربايجان به سال ۱۳۲۵ بوديد، درباره نحوه تأسيس و همين‎طور سيستم آموزشي آن نکاتي را بيان بفرماييد.

پاسخ- درباره تأسيس دانشگاه ملي آذربايجان جداگانه و كمي گسترده‌تر صحبت خواهم كرد. زيرا يكي از اقدامات پرارزش و انقلابي حكومت ملي است.

تأسيس دارالفنون ملي آذربايجان در تبريز در سرلوحه مرامنامه فرقه دموكرات آذربايجان، مصوبات مجلس ملي و برنامه مورخ 21 آذر 1324 حكومت ملي قرار داشت و به خصوص پيشه‌وري توجه ويژه‌اي به اين امر داشت.

فرمان مورخ 9/10/24 حكومت ملي تأسيس دانشگاه را در اولويت قرار داد. به موجب اين مصوبه دانشگاه ملي در اول مهر ماه 1325 مي‌بايستي شروع به كار كند. بدين منظور دو راه‌حل پيش‌بيني شد. نخست اينكه ساختمان دانشسراي مقدماتي تبريز كه ساختماني مجهز و مناسب بود تخليه و به دانشگاه تحويل شود. به سرعت محلي براي انتقال دانشسراي مقدماتي پسران تهيه شد و ساختمان در اختيار دانشگاه قرار گرفت و براي پذيرش دانشجو در سال تحصيلي آينده آماده گرديد.

دوم اينكه محلي مناسب براي دانشگاه در نظر گرفته شود و ساختمان و تجهيزات يك دانشگاه مدرن در آنجا پياده شود.

دكتر جهانشاهلو به رياست دانشگاه و كميسيوني 7 نفره براي تدارك مقدمات افتتاح دانشگاه در مهر سال 25 جهت تعيين دروس و استاد و تنظيم امور و غيره تعيين گرديدند.

در تاريخ 22/3/25 مراسم كلنگ‌زني و يا گذاشتن سنگ بناي ساختمان اصلي ابتدا در ساختمان دانشسراي مقدماتي برگزار شد و سپس مدعوين با حضور پيشه‌وري به محل اصلي دانشگاه رفتند و پيشه‌وري در داخل بطري يادبودنامه‌اي را در بتون پي‌ستون اصلي قرار داد و كار ساختماني آغاز گرديد. در اين مراسم يكي از ناطقين صفوت، فرهنگي باسابقه بود كه خاطره خود را چنين نقل كرد: (ترجمه به فارسي)

«چند روز پيش جهت انتخاب زمين مناسب براي دانشگاه با حضور آقاي پيشه‌وري به سوي مدخل شرقي شهر رفتيم. در مدخل شهر باغ قديمي صاحب‌ديوان را ديديم كه ديوارهاي ضخيم همانند قلعه‌ها داشت و در آن ساختمان جديد وحشت‌آوري قرار داشت. اين ساختمان را براي ما زنداني بنا كرده بودند تا واردين به شهر با ديدن بنا به خود بلرزند. اين مدفني بود كه براي آزادي‌خواهان ساخته بودند، اما فرصت نيافتند. براي بناي اين ساختمان مبلغ 400 هزار تومان قبل از جنگ خرج كرده بودند. نصف اين پول را به جيب زده بودند و نصف ديگر را هزينه كرده بودند.خلاصه ما وارد اين ساختمان شديم. آنجا را بازديد كرديم. آقاي پيشه‌وري پس از ملاحظه آن گفت: من طرفدار زندان نيستم. من طرفدار مدرسه‌ام. مسافري كه به شهر وارد مي‌شود نه زندان و بازداشت‎گاه بلكه بايد مركز علم و عرفان، يعني دارالفنون را ببيند».(روزنامه آذربايجان 24/3/1325).

به اين ترتيب محل ساختمان دانشگاه تعيين شد و همان طوري كه پيشه‌وري در اين مراسم گفته بود، به شهر بزرگ دانشگاهي تبديل گرديد.

مبلغ 2 ميليون تومان براي ساختمان و هزينه اداري آن بودجه اختصاص دادند كه نصف آن براي مرحله اول ساختمان بود و نصف ديگر براي تجهيزات و ساير هزينه‌هاي جاري. بايد گفت كه مبلغ دو ميليون تومان از كل بودجه ساليانه وزارت معارف آذربايجان بيشتر بود.

چه نيكوست كه دانشجويان دانشگاه تبريز سالگرد اين روز يا روز نهم دي‌ماه 24 را جشن بگيرند و به بنيادگزاران آن به ويژه به پيشه‌وري درود بفرستند.

اسم‌نويسي براي سال تحصيلي جاري ( اول مهرماه 25) آغاز و از تاريخ 10 تير ماه لغايت 15 مرداد 25 انجام گرفت.

آنهايي كه ديپلم ششم متوسطه داشتند، بدون كنكور و فارغ‌التحصيلان پنجم متوسطه و دانشسراي مقدماتي با گذراندن كنكور پذيرفته شدند. كنكور در شهريور ماه انجام گرفت و در موعد مقرر كلاس‌ها تشكيل يافت.

دانشگاه مركب از دو دانشكده بود: 1) دانشكده پزشكي، مدت تحصيل 6 سال و تعداد پذيرش دانشجو 60 نفر. 2) دانشكده تربيت معلم شامل 4 رشته: زبان و ادبيات- تاريخ و جغرافيا- طبيعيات و شيمي، رياضيات و فيزيك. دوره تحصيل در اين دانشكده 3 سال بود و در هر رشته 30 دانشجو پذيرفته شد.

قرار بود كه در آينده دانشكده‎هاي كشاورزي و حقوق نيز داير گردد.

استادان از پزشكان، دبيران باسابقه و سرشناس تبريز و مهندسين برگزيده شده بودند. تنها يك نفر استاد رياضيات عالي از باكو استخدام شده بود. دكتر محمدوف مردي بود بلندقامت، چهارشانه، گندمگون و شيك‌پوش. او قبل از انقلاب اكتبر كارگر معادن نفت باكو بود. بعد از انقلاب در كلاس‌هاي شبانه به تحصيل ادامه مي‌دهد و سپس با استفاده از بورس دولتي در باكو ليسانس رياضيات را اخذ مي‌كند و از دانشگاه مسكو در رشته رياضيات به اخذ درجه دكترا نايل مي‌گردد.

پيشه‌وري در رشته زبان و ادبيات، ادبيات باستاني را تدريس مي‌كرد و پنج‎شنبه‌ها به دانشكده مي‌آمد و در موقع تنفس، دانشجويان دورش حلقه مي‌زدند و با اشتياق فراوان با اين معلم پير و رهبر حكومت ملي صحبت مي‌كردند. حضور پيشه‌وري در دانشگاه موجب توجه خاص به امور جاري دانشگاه بود.

دروس در تمام كلاس‌ها به زبان آذربايجاني بود و درس زبان آذربايجاني براي همه رشته‌ها اجباري بود. استاد اين درس گنجعلي صباحي بود كه در مديريت داخلي دانشكده هم فعاليت مي‌كرد. صباحي با تسلط كامل به دستور زبان تركي آذربايجاني و با شيوايي و فصاحت قانون هماهنگي اصوات تركي آذربايجاني را آموزش مي‌داد. بايد اذعان كنم كه اين درس گيرايي ويژه‌اي داشت، زيرا براي اولين بار از قانونمندي زبان مادري اطلاع يافتيم و در حقيقت ايشان دري به روي ما گشودند كه بعدها با خودآموزي آن را ادامه داديم.

اوقات درس دانشگاه از ساعت 2 تا 8 بعد از ظهر بود. به اين ترتيب استادان شاغل و آن دسته از دانشجويان كه شاغل بودند مي‌توانستند به كار و درس خود برسند.

كارمندان و آموزگاران هم مي‌توانستند در صورتي كه در دانشگاه پذيرفته مي‌شدند با ارائه گواهي قبولي دانشكده به اداره مربوطه به تبريز منتقل گردند و در ادارات به اين افراد كار سبك‌تر ارجاع مي‌شد.
من در آستارا آموزگار بودم، به اداره معارف تبريز به دايره تعليمات منتقل شدم و كارم ثبت نامه‌هاي وارده و صادره بود. تا ساعت 12 كار مي‌كردم.

دانشجويان شهرستاني اعم از اينكه كارمند بودند و يا غيركارمند در صورتي كه در تبريز مسكن نداشتند و دانشجويان بي‌بضاعت از تسهيلات شبانه‌روزي، از خوابگاه و رستوران (صبحانه، ناهار، شام) رايگان استفاده مي‎کردند. قرار بود به اين دانشجويان كمك خرج نقدي هم پرداخت شود.

در نيمه آبان ماه 1325 اتحاديه دانشجويان دانشگاه ملي آذربايجان تشكيل شد. بنا به دعوت هيئت مؤسس كه من يكي از آنها بودم، دعوت شد كه از هر كلاس به نسبت هر ده نفر دانشجو يك نفر نماينده براي شركت در مجمع عمومي مؤسس انتخاب و معرفي گردد. اين انتخابات به طرز دموكراتيك برگزار شد، نمايندگان منتخب مركب از همه گروه‌هاي فكري بودند. مجمع عمومي مؤسس اساسنامه را تصويب و هيئت مديره 9 نفري را انتخاب كرد. من عضو هيئت مديره بودم و به دبيري اتحاديه برگزيده شدم. دبير اتحاديه موجوديت اتحاديه را به دكتر جهانشاهلو رئيس دانشگاه اطلاع داد و آمادگي اتحاديه را براي همكاري با دانشگاه در مسايل مربوط به دانشگاه و دانشجويان اعلام داشت. اين پيشنهاد با استقبال اولياي دانشگاه مواجه شد و همكاري در زمينه نظارت بر كار رستوران و خوابگاه‌ها و كتابخانه و بوفه آغاز گرديد. نمونه اين همكاري در نظارت بر رستوران را شرح مي‌دهم.
دكتر برازش كه دكتر دامپزشك بود و اينك در دانشكده پزشكي تحصيل مي‌كرد، برادربزرگ دكتر محمدتقي زهتابي، شخصيتي مورد احترام و علاقه‌مند و عضو هيئت مديره اتحاديه بود. ايشان مسئول نظارت بر امور رستوران گرديد و به اتفاق گروهي از دانشجويان تمام مواد غذايي را كه به انبار رستوران تحويل مي‌شد و همه روزه مقداري از آنها به آشپزخانه تحويل مي‌شد از لحاظ كميت و كيفيت كنترل مي‌كردند. رعايت بهداشت در آشپزخانه و سهمي كه به دانشجويان داده مي‌شد از طرف اين عده كنترل مي‌شد. غذا مطلوب و كافي بود. از حيف و ميل جلوگيري مي‌شد. يك نفر فدايي هم در اين امور نظارت داشت...

(جناياتي كه آرتش شاهنشاهي و ژاندارم‌ها و چاقوكشان ذوالفقاري در دوم آذرماه و روزهاي بعد در زنجان مرتكب شدند، همه آذربايجاني‌ها را به هيجان آورد. طبيعي است كه عكس‌العمل دانشجويان چشمگير بود.

مي‌دانيم كه طبق موافقت‌نامه بين دولت مركزي و نمايندگان آذربايجان و بنا به پيشنهاد دولت قرار شد كه چون زنجان در تقسيم‌بندي كشوري جزء آذربايجان نبوده مؤقتا به دولت مركزي تحويل داده شود. امنيت شهر به وسيله 300 ژاندارم (نگهبان) و 300 فدايي حفظ شود و دولت تعهد كرد كه پس از تشكيل دوره 15 مجلس لايحه‌اي به مجلس تقديم نمايد و زنجان جزء استان آذربايجان بشود. در اجراي اين موافقت‌نامه در تاريخ 30 آبان صورت‌مجلس تحويل بين نمايندگان دولت مركزي و آذربايجان به امضا رسيد و شهر از اول آذر تحويل نمايندگان دولت داده شد. ولي آرتش رياكارانه و عهدشكنانه در اول آذر با توپ و تانك به شهر حمله كرد، شهر بي‌دفاع و تحويل داده شده را «فتح!» كرد. تحت حمايت آرتش ژاندارم‌ها و عوامل ذوالفقاري‌ها به شهر ريختند. مرتكب جنايات هولناكي شدند....)

اتحاديه دانشجويان آذربايجان اعلاميه اعتراض‌آميزي چاپ و منتشر كردند و ميتينگي در سالن اجتماعات دانشگاه برگزار نمودند و تصميم گرفته شد كه دانشجويان به حالت دمونستراسيون از دانشگاه تا كميته مركزي فرقه دموكرات آذربايجان كه محل كار پيشه‌وري بود، حركت كنند. همزمان كارگران كارخانه ظفر به طرف كميته مركزي راه‌پيمايي كردند. دو مظهر روشنفكري و كارگزي آذربايجان در جلوي كميته مركزي اجتماع كردند. پيشه‌وري در بالكن مشرف به خيابان ستارخان ظاهر شد و مورد استقبال پرشور دانشجويان و كارگران قرار گرفت و نطق هيجان‎انگيزي ايراد كرد. اين آخرين نطق پيشه‌وري در اجتماعات تبريز بود.

پس از يورش وحشيانه آرتش شاهنشاهي به تبريز يكي از اهداف اوليه آنها و اوباشان سلطنت‌طلب تعطيل دانشگاه بود. شاه و دولت قوام‌السلطنه با امحاي يادگاري‌هاي پرارزش حكومت ملي تلاش كردند كه اين خاطرات را از حافظه آذربايجاني‌ها بزدايند. تعطيلي دانشگاه و سرنگون ساختن مجسمه ستارخان و قهرمانان آذربايجان و... از آن جمله بود. آنها به رذالت آلوده بودند، آلوده‌تر شدند، ولي به آرزوهاي پليدشان نرسيدند. دانشگاه آذربايجان به همت مردم احيا شد و ستارخان‌ها الهام‌بخش مبارزات مردمي گرديدند.

شاه با بازگشايي دانشگاه تبريز خصمانه مخالفت مي‌كرد. و در اوايل خرداد ماه 1326 كه «فاتحانه» به تبريز سفر كرد در باسمنج شخصيت‌هاي سرشناس تبريز به استقبالش رفتند و در اين ملاقات يكي از خواست‌هاي اساسي اهالي بازگشايي دانشگاه آذربايجان بود كه شاه با اكراه قبول كرد. و بالاخره پس از تأخيرهاي فراوان چاكران شاهنشاهي حاكم بر آذربايجان چاپلوساني نظير دكتر بياني رئيش دانشگاه تبريز آن را «به نام نامي اعليحضرت همايون شاهنشاهي»! افتتاح كردند.

تأسيس دانشگاه ملي آذربايجان يكي از اقدامات درخشان حكومت ملي آذربايجان است و برنامه‌ريزي و اجراي آن نمونه‌اي از واقع‌بيني و استفاده بهينه از امكانات موجود و مديريت مدبرانه و كارهاي انقلابي است.

تا سال‌ها اين دانشگاه نقايص جدي از لحاظ استاد و وسايل فني داشت، به نحوي كه دانشگاه تهران اين تصميم تحقيرآميز را گرفت كه دانشجويان دانشكده پزشكي تبريز كه به دانشگاه تهران منتقل مي‌شوند يا بايد يك سال پايين‌تر تحصيل بكنند و يا امتحان مجدد بدهند! در حالي كه اگر هم تحصيل آنها نقصي داشت گناه به گردن دولت بوده است.

مبارزات دانشجويان در دوره‌هاي اول افتتاح مجدد دانشگاه بسيار درخشان بود. در نتيجه مبارزات آنها بود كه نسبت به رفع نقايص اقدام شد. ياد اين دانشجويان گرامي باد!

پرسش- جناب آقاي بهزادي، حالا که به طور اجمالي با برخي از فعاليت‎هاي حکومت ملي آذربايجان آشنا شديم، دوست داريم نظر شما را درباره علل و شرايط ظهور و سقوط حکومت ملي آذربايجان بدانيم.

پاسخ- توضيح درباره علل و شرايط آغاز نهضت دموكراتيك ملي آذربايجان و گسترش و پيشرفت گام به گام و سريع آن و نيل به اهداف خود، تشكيل حكومت ملي و نيز علل و شرايط عقب‌نشيني بدون دفاع و مسالمت‌آميز آن، مستلزم بحث مفصلي است. ولي من كوشش مي‌كنم هر چند به اختصار جمع‌بندي آن را ارائه دهم.
حقيقت اين است كه شايعات و تبليغات دشمنانه به قصد انحراف افكار عمومي آن چنان گسترده بود كه هاله‌اي از ابهامات بر روي حقايق كشيده است. واقعا" تاريخ اين دوره را بايد بازنويسي كرد. نظام ديكتاتوري درباري و ساواكي به مدت طولاني 32 سال بر روي توجيه اين شايعات كوشيده است و به نحوي كه برخي اشخاص ساده‌لوح نيز تحت تأثير آن قرار گرفته‌اند.

اجازه مي‌خواهم كه خواننده را به مطالعه جلد دوم كتاب ظهور و سقوط پهلوي دعوت كنم. در صفحه 178 كتاب تحت عنوان اينتلجنت سرويس، سيا و شبکه بدامن چنين مي‌خوانيم:

«شاپور ريپورتر زماني وارد ايران شد (1325) كه سرويس اطلاعاتي بريتانيا توسط جاسوسان برجسته‌اي چون آلن چارلز ترات، آن لمبتون و ارنست پرون شبكه‌هاي وسيع خود را بازسازي كرده و در همين دوران «اداره خاورميانه» سرويس اطلاعاتي آمريكا به رهبري كروميت روزولت نيز نخستين شبكه‌هاي خود را تنيده بود و هر دو سرويس جاسوسي فعاليت‌هاي توطئه‌گرايانه و پيچيده و مؤثري را، به ويژه در بحبوحه حوادث سال‌هاي 1325-1324 به فرجام رسانيده بود».

ترات يكي از جاسوسان عالي‌رتبه اينتلجنت سرويس و متخصص ورزيده جنگ‌هاي رواني بوده، ميس لمبتون جاسوسي ورزيده، دانشمند كه مدت طولاني در ايران براي امپراطوري بريتانيا خدمت كرده و كتاب «مالك و زارع» وي مشهور است. ارنست پرون چهره مرم